من چند وقت پیش از کلاس رانندگی بر میگشتم سوار تاکسی شم برگردم خونمون بعد بین راه یه پژو پارس نگه داشت برام گفت برسونمت منم گفتم نه ممنون بعدش اصرار کرد که میخوام یه صحبت کوتاه باهات داشته باشم یع لحظه بشین تو ماشین
من به قربان خدا تا که مرا غمگین دید بهر خوشحالی من در دلم انداخت تورا 😍😍😍
منم باز گفتم نه نمیام و راهمو کشیدم رفتم تو ایستگاه تاکسی باز دوباره اومد گفت لطفا بیا صندلی عقب بشین جون مادرشم قسم خورد اذیتم نمیکنه اما بازم نرفتم اخرش گفتم منتظر شوهرمم تا رفت از اونروز به بعد خیلی میترسم یعنی چیکار داشته اخه تا حالا براتون پیش اومده
من به قربان خدا تا که مرا غمگین دید بهر خوشحالی من در دلم انداخت تورا 😍😍😍