2777
2789
عنوان

درد دل😢😢

| مشاهده متن کامل بحث + 1474 بازدید | 117 پست

سه روزه نمازمم نمیتونم بخونم انگار خدارم مقصر میدونم اخه مگه نمیگن تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته پس این بلارم خدا خواسته که شده اما من ضعیفم غریبم چرا خدا منو انتخاب کرده من تنهام 

خدا میدونست من اینقدر تنهام که حتی یک نفرو برای درد دل ندارم خودش که میدونست همیشه غیر خودش با کسی نمیتونستم درد دل کنم پس چرا اینجوری کرد که با خودشم قهر کنم چرا هوامو نداشت خودش میدونیت تنها پناهم بود

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

دیگه گریه نمیکنم چون همچین ادمی ارزش یه قطره از اشکمو نداره من نمیخوام گریه کنم اما چشمام انگار چشمه زده بیرون بی امان پشت سرهم فوران میکنه .. چشمان قشنگم میدانم نه برای مرد نماها نه گریه نمیکنی برای دل مرده ام گریه میکنی اما من رخت سیاه کندم تو هم ارام بگیر از نو خودتو بساز... چشمان زیبایم شایدم فوران اشکت برای خوشحالیه .. از سر ذوقه .. ذوق برای شناخت روباهان انسان نمای مرد نما پانزده سال گذشت تا شناختی اما اشکال نداره ماهی رو هر وخ از اب بگیره تازه س پس چشمان من شادی کن فوران کن  جشن بگیر شاید دلم دوباره جوانه زد...

پس حداقل دیگه از خودتو خواسته هات نزن عزیزم برای خودت هزینه کن


نسرین جان خواهرم ..... بیشرف با هر کی هم چت کرده خودشو مجرد معرفی کرده اخه من انکار جهنم دوتا بچه هاتم انکار میکنی اخه نامرد؟

تواخرین چتش با یه دختر از اهواز چت داشت دختره اصرار میکرد مزاحم نشوداین التماس میکرد ادرس بده بیام اهواز در همین حد وقیح در همین حد بیشرف

دختره میگه من عشق دارم دوسشم دارم با هیچ چیز عوض نمیکنم فقط چند روزیه قهر کردیم این دلیل نمیشه بهش خیانت کنم مزاحم نشو... شوهر من التماس میکنه که بامن باش همه کار برات میکنم اخه اون چه کرده برات که من نتونم بکنم

بازم افرین به غیرت اون دختره که با وجود دختر بودنش از مرد هم مردتره که به عشقش خیانت نکرده ولی شوهر من با وجودیکه اسمشو مرد گذاشته از نامرد هم نامردتره که به این راحتی عشق پانزده ساله منو انکار کرد نابود کرد

انگار کسی نیست مخاطبم باشه برای درد بی درمان دلم😢😢

اشکال نداره سره مزار دلم مینشینم براش مرثیه میخوانم😔

فقط خواهش میکنم اگر گذرتون افتاد بر سر مزار دلم فاتحه ای برای دلم بخوانید که با سادگیه تمام تمام عشق صادقانه اش را در این دنیا خرج بیهوده کرد.. وای بر من وای بر من

سلام عزیزم

متاسفم که با همچین مردی زندگی میکنم

شرایط بدیه،طبیعیه که احساس افسردگی و ناراحتی میکنی،به خودت حق بده که غمگینی،اما بعد از غصه خوردنات به این فکر کن که تا کی قراره عزاداری کنی؟

با توجه به شرایطتت کسی قرار نیست بهت کمک کنه!پس فقط خودتی و خودت،به نظرت تا کی با پشیمونی از گذشته و گریه و قهر میشه سر کرد؟به نظر خودت وضعیت بدتر نمیشه؟خودت؟بچت چی؟میخوای به یه آدم افسرده عصبی تبدیل شی؟

میدونم شاید شعار به نظر بیاد،میدونم بین حرف تا عمل خیلی فاصله هست،اما تو مجبوری یه کاری برا خودت بکنی

من تو این شرایط اگر نتونم جدا شم اول از همه سعی میکنم که با گول زدن طرف یه کاری کنم که کمتر هرز بپره،یا اقلا حرمتا رو نگه داره اما تا بمیرم اون مرد برام تکیه گاه نمیشه،چون شوهر شما مشکل داره،اینجوری نیست که بگی حالا یه بار یه اشتباه کرده

اما تو باهاش صحبت کن،بگو تو یه پدری،تو الگوی بچمونی،داری با خودت چیکار میکنی؟من به درک،تو توی 60 سالگی کیو داری؟به غیر از من و این بچه کیه که یه لیوان آب دستت بده؟کی قراره برات بمونه؟تو که دیگه 20 سالت نیست تازه به دخترا پی ام میدی، از این قبیل حرفا،سعی کن بهش توی ظاهر اهمیت بدی،اقلا اینه که دیگه توی روت از این کارا نکنه،تو ام سرتو بکن زیر برف و ته قلبت بدون این مرد خیلی سسته،ارزش نداره براش مایه بذاری،از هیچیت،نه جسمت و نه روحت،اینو تا آخر عمر یادت بمونه

اما ظاهرا خودتو به اون راه بزن!این مرد برات شوهر و تکیه گاه نمیشه،سعی کن فقط برا رفع نیازات ازش استفاده کنی،با این دید بهش نگاه کن که قراره بره سرکار و برا شما پول دراره!!همین،حالا این وسط اگه مقدوره برات،باید یکم سعی کنی گولش بزی،به قول معروف خرش کنی،اینجوری خودت و بچتم کمتر اذیت میشین،دیگه تو کاراش تجسس نکن،بذار هرکاری میخواد بکنه،تو اونو از قلبت انداختی بیرون دیگه،فقط برا منافعت وانمود میکنی که شوهرته،تجسس و سر در آوردن از کاراش فقط تو رو عذاب میده

از این به بعد تو مثل اون بشو یه بازیگر!!ببین چقدر ساده ای که حتی پدر مادرت تو رو قبول ندارن و اونو قبول دارن،از این به بع" به خاطر خودت و بچت و شاد بودن خودت" وانمود کن دور از جونت یه آدم احمقی که شوهرشو دوس داره و شوهرشم آدم خوبیه!!ببین چجوری میشه،ببین به شاد بودنت کمکی میکنه یا نه

بدون با گریه کاری درست نمیشه

به خودت برس،بذار بفهمه توام مهمی،زیبایی،بذار یکم ترس از دست دادنتو داشته باشه اقلا،ریز ریز پس انداز کن

این که بگی خونه رو به نامم بزن ممکنه باعث شه که بدتر رو مسائل مالی حساسش کنی،دیگه نتونی درست و درمون پس انداز کنی

سلام عزیزم متاسفم که با همچین مردی زندگی میکنم شرایط بدیه،طبیعیه که احساس افسردگی و ناراحتی میکنی، ...

تو کارش تجسس نمیکنم گوشیش دست پسرم بود براش پیام اومد پسرمم برام خوند و گفت این کیه شوهرم خواب بود منم پسرمو حواسشو پرت کردم که متوجه نشه گوشیو ازش گرفتم اینجوری فهمیدم .. شوکه شدم باورم نمیشد بدنم یح کرده بود زبونم بند اوند رنگم پرید ترسیدم بلکه بیست بار بالا پایین کردم خوندم فکر میکردم مال یکی دیگه س یا اشتباهی تو گوشیه این اون همه پیام اومده باورم نمیشد گفتم حتما همکاراش خواستن اذیتش کنن با گوشی این چت کردن هیچ جوره نمیتونستم باور کنم ترسیده بودمو دستام میلرزید خودمو گم کرده بودم بیدارش کردم بهش گوشیو دادم گفتم دست پسرم بوده و این پیامو دیده از من میپرسه کیه شوهرم در کمال وقاحت و در اوج ناباوری و تعجب من گفت چیه ناراحتی ؟ دوست دارم خوشم میاد.. من هیچی نگفته بودم اینجوری گفت برق از سرم پرید دلم هوری ریخت یه لحظه فکر کردم شلوارمو خیس کردم اینقدر صربان قلبم تند شده بود لباسم به همراه تپش قلبم بالا پایین میشد حس کردم دوتا شاخ از سرم زده بیرون زبانم قفل شد هیچ چیزی نگفتم حتی ازش نپرسیدم چرا اون خوابید اما ندونست که زلزله ای با هزاران ریشتر تو دل من انداختو من زیر اوار دلم مدفون شدم و اون عین خیالش نیست تا صبح نتونستم بخوابم به پیاما فکر نمیکردم به حرفش که داغونم کرد اخخخخخ

سلام عزیزم متاسفم که با همچین مردی زندگی میکنم شرایط بدیه،طبیعیه که احساس افسردگی و ناراحتی میکنی، ...

انگار یه دیواری بینمون کشیده شده نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم امگار چندشم میشه احساس میکنم نجسه 

سلام عزیزم متاسفم که با همچین مردی زندگی میکنم شرایط بدیه،طبیعیه که احساس افسردگی و ناراحتی میکنی، ...

خانوادم حرفمو قبول نمیکنن چون اولا شوهرم خیلی مکارانه باظاهر موجهش همه رو قول زده برایرهمه انگار استغفرالله پیغمبره دوما نون خور اضافه نمیخوان میترسن طلاق بگیرم روسرشون اوار بشم برای همین خودشونو به کوچه علی چپ میزنن حقم دارن خانوادم دوازده ساعت با ما فاصله دارن دورن یه شهر کوچیکه که طلاق ننگه اگه کسی طلاق بگیره اون خانواده رو کل اون شهر طرد میکنن پدر منم اونجا سرشناس و ادم معروفیه به اصطلاخ ریش سفیده اونجاس برای همین نمیزارن طلاق بگیرم حاضرن هوو داشته باشم و جیکم در نیاد اما طلاق نه شوهرم اینارو میدونه سو استفاده میکن از این گذشته ما فامیلیم طلاق من باعث میشه یه طایفه از هم بپاشه

چی بگم والا.. متاسفم واس همچین آدمایی. اگ ما پولای شوهرمونو خرج خودمون زیبایی خودمون نکنیم . معلومه عاشق زیبایی های ن چندان بقیه میشن. بهتره قبل از خونه و ماشین و اینجور چیزا اول به خودمون و خاسته های خودمون برسیم!



آرزو میکنم یکیو داشته باشین وقتی فهمید دوسش دارین ، بیشتر عاشقتون بشه :)
سلام عزیزم متاسفم که با همچین مردی زندگی میکنم شرایط بدیه،طبیعیه که احساس افسردگی و ناراحتی میکنی، ...

گلم ای کارایی که گفتی بکنم تظاهره چون دیگه هیچ جایی نه تو دلم نه تو زندگیم نداره فقط و فقط برام همخونه س اونم بخاطر بچه هام .. کاش میتونستم این کارارو که گفتی بکنم اما اهل تظاهر نیستم من باهاش صادقانه زندگی کردم با تمام وجودم کمبوداشو تحمل کردم تو پانزده سال زندگیمون حتی یک بار کادو نخریده حتی یک بار به زبونش کلمه محبت امیز مثل عزیزم یا دوستت دارم نیاورده به وجود اینکه شش سال جنگیده تا من بله بهش دادم ..منم به حساب این گذاشتم که شاید شخصیته تو دار داره یا دستش تنگه هدیه نمیخره اشکال نداره.تو این چند سال یک بار هم از لحاظ جنسی من ارضا نشدم چون زود ان ز ا ل ه تحمل کردم چون دوستش داشتم من باهاش صادقم نمیتونم تظاهر کنم که بازم دوسش دارم چند روزه بد جوری به یه چیزی فکر میکنم

اگه من بمیرم اون کار خودشو میکنه بچه هام اواره میشن پس یه نتیجه گرفتم که تو غذامون مرگ موش بریزم هممون باهم بمیریم اینجوری بچه هامم تو این دنیای نامرد تنها نیستن مرگ موش دیروز رفتم خریدم فقط یه کم دلم میلرزه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز