چقدر خوب کاری کردی عزیزم که دیگه فریب محمد رو نخوردی و بهش برنگشتی. محمد خیلی در حقت ستم و نامردی کرد و اصلا شخصیت انسان و وارسته ای نداشت. یک سری جذابیت ها و ویژگی های خوب داشت ولی در کل بیشتر آسیب رساند به شما.
یک دختر غریب و ساده رو با زرنگی کاملا درگیر خودش کرد و کلی هم طلبکارانه و گاهی خشن رفتار کرد و در کمال نامردی هم یک عکس رو بهونه کرد که بره دختر عموش رو بگیره... چه خداحافظی تحقیر آمیز و بدی هم با شما کرد و اصلا دلش نخواست تا حرفها و دفاع شمارو هم بشنوه.
اما بدتر و غیر قابل گذشت تر از همه اینکه: بعد از عقد شما هم براش ضربه ای که به دختر عموش و مصطفی ممکنه بخوره هم حتی مهم نبود. فقط براش خواست و میل خودش مهم بود و بس. که دوباره فیلش یاد هندوستان کرده و میخواد که برگردی کنارش !
اینکه به یک خانم متاهل پیام میداد و اینکه حاضر بود به یک زن بیگناه دیگه (که هم خون و دختر عموی خودش بود ) ضربه بزنه اینا دیگه رد کردن خطوط اخلاقی و انسانیت هست. این وسط شیما و مصطفی دو تا ادم بیگناه بودند که براش اصلا مهم نبود که به این دو نفر ضربه سنگینی بخوره. فقط میل و خواست خودش براش مهم بود و بس!
محمد ارزش نداره به خودش و خاطراتش دیگه فکر کنی و لیاقت شما رو نداشت چون واقعا با کارهاش همه چیز رو نابود کرد. عزیزم هربار که یاد اون احساست و خاطراتت افتادی سریعا یاد این نامردی و رفتار غیر انسانی و خودخواهانه اش هم بیفت تا ازش بیزار بشی و هر آنچه توی قلبت مونده هم از بین بره و محو بشه.