خواب شب به من حرومه خسته شدم از این وضعیت اینم شد زندگی که من دارم صبا به زور بلند میشم شبام اینجوری اصلا خواب راحت ندارم یه ذره گرمم شه یا کابوس می بینم یا بیدار میشم از اونورم پتو متو نکشم سردم میشه سرما میخورم ای بابا
حاظررودم الان خونه بابام ازترس خابم نبره تا از بی توجهی
حق داری با اینوه مجردم ولی درک میکنم به نظرم یه مدت کلا بیخیالش شو حتی فکرم نکن ها برا خودت و اگه بچه داری برا اون زندگی کن میتونی ؟؟؟ کلا بیخیال شو بزار بگه چیرشد این یه دفه بیخیال شد بزار چالش ایجاد شه تو مغزش اینکارو کردی ؟
گاهی دوسِت دارم هایی که نثار دیگری می کنی،او را می ترساند، از خودش، از هویتی که سال هاست برای خود ساخته، ناگهان عشقی را نثار او می کنی که از زمان نُطفه تا امروز حتی از مادر خود ندیده،مانند نابینایی که بعد از عمری چشمانش به روی نور شدیدی باز شود، چیزی را به او عرضه می کنی که برایش غریب است، شاید خودت ندانی اما، با هربار «دوستت دارم» هایت،خنجری به هویت سرد و بزدل اش می کِشی، او با خیانت ، با رفتن،تو را می کُشَد، تا کُشته نشود،احتمالاًبا کمی گذر عمر متوجه خواهی شد، روزی که واژگان درست را نثار مخاطب اشتباه نکنی، یاد می گیری که بعضی واژه ها آدمها را می ترساند،هرچند زیبا.✍️
گاهی دوسِت دارم هایی که نثار دیگری می کنی،او را می ترساند، از خودش، از هویتی که سال هاست برای خود ساخته، ناگهان عشقی را نثار او می کنی که از زمان نُطفه تا امروز حتی از مادر خود ندیده،مانند نابینایی که بعد از عمری چشمانش به روی نور شدیدی باز شود، چیزی را به او عرضه می کنی که برایش غریب است، شاید خودت ندانی اما، با هربار «دوستت دارم» هایت،خنجری به هویت سرد و بزدل اش می کِشی، او با خیانت ، با رفتن،تو را می کُشَد، تا کُشته نشود،احتمالاًبا کمی گذر عمر متوجه خواهی شد، روزی که واژگان درست را نثار مخاطب اشتباه نکنی، یاد می گیری که بعضی واژه ها آدمها را می ترساند،هرچند زیبا.✍️
حاظررودم الان خونه بابام ازترس خابم نبره تا از بی توجهی
راستی مردا بعضی وقتا احتیاج دارن تنها باشن شاید این فرصتو بهش ندادی اخه ما زنا خیلی می چسبیم به کسی که دوسش داریم یا شوهرمونه بیخیالششو بزار دلش تنگ شه فرصت دل تنگ شدن بهش بده من خواستگارم که دوست داشتم اومد به من گفت من حوصله هیچ کسو ندارم من خیلی بهم برخورد اخه قبلش چن بارم اینجوری اومد و رفت خلاصه گفتم باشه برو برو برا خودت بگرد خوش بگذرون اونم رفت و اینکارو کرد بعدش دوباره خودش دلش تنگ شد اومد ولی من دیگه نخواستم باهاش حرف بزنم چون باهاش نسبتی ندارم از دستشم عصبانی بودم خلاصه شرایط تو فرق میکنه شوهرته اومد سمتت میتونی با روی باز قبولش کنی فقط بهش فرصت بده