یهو دلم گرفت مامانم تولد منو حتی یادش نبود نصفه شب ساعت دو اوند گفت عه تولدت بود یادم نبود تبریکم نگفت رفت بابام که کلا همونم نگفت بعد الان تولد خواهرم نزدیکه میگم یه کیک بخرم بپزم براش میگه نه ناراحت میشه میخام کیف و کفش بخرم کیکشم گفته نارنجی دوس داره بعد برگشته میگ ب نظرت کیف و کفش کن نیس؟ بچم ناراحت نمیشه؟ گفتم چرا کمه :) من ب خواهرم حسودیم نمیشه اگر حسودی میکردم نمیخاستم خودم براش کیک بپزم من حتی توقع کادوم نداشتم فقط یه تبریک وضعمونم در حدی بد نیس ک نشه ی کادو خرید
تنها جایی بود ک میتونستم حرفمو بزنم :)