2777
2789
عنوان

داستان زندگیم 😃😃😃😃

| مشاهده متن کامل بحث + 1577 بازدید | 59 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خدابهم رحم کرد تا پسرعموم وپسرداییم بیان چندتا مرد ریختن از ماشینا بیرون زدن به شیشه گفتن پیاده شید پسرعموم گفت واسه چی شما کین به شماچه مامور بودن خدابرام رسونده بودن واقعا کارتش رو نشون داد مارو پیاده کردن سوارماشین خودشون کردن بردن کلانتری نگو ازجلو مدرسه دنبالمون بودن گشت مخصوص بودن 

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

رفتیم کلانتری مامور شیفت یکی یکی مارو صداکرد نمیدونم پدرمو ازکجا میشناخت پدرم سرشناسه تو شهرمون 

پسرعموم بهم گفت چیزی نگو حلش میکنم میترسم سمی نداشتم که چی میگفتم همه چیز ضد من بود من با پای خودم سوارماشینش شدم گریه کردم به مامورشیفت گفتم پسرعمو پسرداییم هستن میخواستن منو برسونن خونه منم تاخیرداشتن مامانم خبرنداشت گفتن اگه فامیلید زنگ بزنید یکی کارت شناسایی بیاره برید

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

پسرعموم زنگ زد زنعموم کارت شناسایی آورد با یه امضاو تعهد مارو ول کردن منو تا خونه رسوندن ولی نیومدن خونه من دوساعت تاخیر داشتم مامانم وخواهرم خیلی پا پیچم شدن ولی من میپچوندم حرفام واسشون هم خونی نداشت مامانم میگفت کجابودی یه بار میگفتم خونه دوستم یه بار میگفتم کافی نت یه بار پیاده روی مامانم دلش طاقت نیاورد فرداش اومد مدرسه 

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

همینکه از درمدرسه رفتیم تو منم دست وپام میلرزید فکرکردم دوستام پشتمن ولی مامور گشت بامدرسه تماس گرفته بود دوستامم لو داده بودن منو😭😭ناطم پیش مادرم گفت کثافت کجابودی  دیروز 

به جان مادرم که راست میگم مامانم تعجب کرد گفت جربان چیه ناطم سیر تا پیاز رو تعریف کرد فشار مامانم افتاد تا مامانم به خودش بیام خواستم از دفتر مدرسه بزنم بیرون مشاور جلوم روگرفت گفت بیا به من همه چی رو توضیح بده کمکت میکنم قول میدم

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

منم همه چی رو گفتم ازحرف پسردایی عوضی تا پسرعموی لاشیم رو مامانم هم همپای من اشک میریخت گوش میکرد 

مامانم 

چون دانش آموز تیزهوشانی بودم مدیرمدرسه گفت امروز بره خونه حال روحیش بده واقعا به معنای واقعی داغون شدم داغون 

توراه برگشت بودیم مامانم گفت قسمت میدم به جان داداشت یه چیزی بگم  نه نگودیدم دودله گفتم چی مامان گفت بیا بریم دکتر گفتم دکتر چی گفت دکترزنان سردرنمیوردم من همونی بودم که یه زمانی عرش بودم این من بودم که مامانم میگفت همه دنیا یه طرف این یه طرف با خودم لج کردم گفتم اینا که منو نابود کردن اینم روش گفتم بریم برق چشمای مادرم یادمه

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

رفتیم منشی دکتر میشناختمون گفت ازدواج کردی آخه خیلی بچه ای مامانم گفت نامزد نامزدشم تهرانه بلاخره من برگه تائید بکارت رو گرفتم دکتر یه برگه دادمامانم گفت نه خانم دکتر من سه تا برگه میخوام دکترتعجب کرد مامانم گفت یکی واسه مدرسه یکی شوهرش یکی خودم غرورم له سد حالا فهمیدم مامانم برگه رو برد کوبوند توسرت ناظم گفت دختر من ازگل پاکتره کثافت خودتی

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

اومدیم خونه ولی من همون آدم قبل بودم مامانم یواش یواش همه چی رو به پدرم گفت حال روحیم بهم ریخته بود داغون بودم خواهرم درکم میکرد پدرم ازگل نازکتر بهم نگفت فقط گفت بریم شکایت کنیم رفتیم ماموری که با پدرم آشنابود گفت نمیشه شکایت کنی که چی دخترت چیزیش نشه سالمه این موضوع رو همینحا چاله ش کن حیف این دختر نیست بشه زن اون پسر لندهور آخرش برن پیش قاضی عقد دیگه دلت میاد

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

به چشم دیدم کمر پدرم شکست اینا بابام منصرف شد زنگ زد به عموم گفت بیا جلو کلانتری آدرس داد عموم با زنعموم اومد هرچی ازدهنشون دراومد بارمون کردن و رفتن من شدم روانی به ریختم آخرسال نزدیک بود دانش آموز تیزهوشانی بودم دلم میخواست انصراف بدم به پدرم گفتم یه کلام گفت نه به مادرم گفتم گفت امتحان امسال و بده تا ببینم چی میشه

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108