سختی کشیدم خواهر ولی دست از تلاش بر نداشتم چون دوستش داشتم اونه ام دوست داره تو دلم میگفت با کی زندگی کنم که منو بخاطر خودم بخواد نه واسه جسم پس هر جور شد باید شوهرمو مرد ایده آل کنم تا بالاخره موافق شدم
یه رازی دارم که میخوام به خواهرم بگم خواهشا به شوهرتون نگین دوست دارم مردا برخلاف چیزی که تو روانشناسی میگن به این حرف الرژی دارن من قبلا به شوهرم میگفت تو بزرگتر عشق زندگی منی انچنان برای من کلاس میومد که انگار روی دست مادرم مونده بودم حالا این آقا منت گذاشته اومده منو گرفته الان هر چی میشه بهش میگم اصلا دوست ندارم اونه ام تلاش بیشتر میکنه که از من محبت ببینه