باشوهرم چندوقته بحث دارم و ناراحتم. وابسته خانوادشه. روزی هزاربار زنگ وباشون حرف میزنه. منم ک فقط کلفتشم. شافلم وخودش بیکاره. کارمیکرد و ول کرد. خون جیگر خوردم ازش. بچه دار شدم و نقطه ضعفم بچم شد. مادرش جلوش بم توهین کرد. خودش فقط دادزد رو مادرش الانم باهم جیک و جیکن.
دخترمم هروق بخان میبره براشون ببیننش. حتی شده یه روز کامل میمونه تا فرداش. اعتراض کنم میشم ادم بده. دیگه خسته شدم راستش. فقط چیزی ک نگهم داشته دخترمه. گفته اگه سرم بره نمیزارم خونه بابات بزرگ شه. چیکارکنم بنظرتون. خیلی خسته شدم