یه بار میگه زنداییم گفت ما یکی رو برات پیدا کردیم صحبت کردیم بیایید بریم خونشون بازم میگه به زور رفتیم
بعد مبگه دختره دوبرابر من هیکلش بود خیلی چاق بود .جوری که میگه من فکر کردم مادره دخترست
بعد که رفتن حرف بزنن دختره گفته خونم باید نزدیک مادرم باشه هرچی من میگم تو زندگی باید حرف من باشه خونه جدا باید داشته باشیم کلا از اینجور حرفا زیاد زده دختره شوهرم میگه گفتم باشه بلند شدیم اوندیم خونه دیگه هم نرفتیم🤣🤣🤣🤣
ولی خب میگه اولین خواستگاری که با میل خودم رفتم تو بودی