مادر شوهر ندارم.شوهرم نامادری داره
هر وقت عششقش بکشه یه زنگ میزنه به زور خواهر همسرم( که کوچیکه) یه دعوتی میکنه که بیاید ناهار یا شام اینجا
همیشه هم منتظره که زودتر بریم خونه هامون!
سرزده که عمرا بشه بری یه جوری باهات برخورد میکنه که تاآخر عمر دیگه از این کارا نکنی
همسرم زنگ بزنه بکه دلم تنگ شده یه سر بیایم قبل یا بعد شام خیلی راحت میگه نهههههههههههههه
کار دارم . شام براش زحمتی نداره ها اکثرا از بیرون میگیره خدمتکارم داره
درسته که چون مادر شوهرم نیست و علاقه چندانی به همسرم نداره هیچ وقت بامن بد برخورد نکرده و تیکه ننداخته ولی با خودم فکر میکنم کاش مادر شوهر داشتم و گاهی به خاطر علاقه به همسرم تیکه هم میشنیدم
اما همیشه با خوشحالی مارو میپذیرفت دلش برای بچه من تنگ میشد
با علاقه برامون شام میپخت نه با منت
هر وقت بخوام برم مجبور نشم هزار تا حساب کتاب بکنم بلکه مطمئن باشم از خداشه که مارو ببینه
..
الان چندمین جمعه ای که من تو خونه نشستم و همسر طفلکیم هیچ جار و نداره بره جز خونه پدر مادر من!
نظرتون؟!!!!!!!!!!!!
http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=604627&PostID=25776131#25776131
اونایی که روابط خوبی با همسر دارن بیان به ما هم یاد بدن