مادر شوهر ندارم.شوهرم نامادری داره هر وقت عششقش بکشه یه زنگ میزنه به زور خواهر همسرم( که کوچیکه) یه دعوتی میکنه که بیاید ناهار یا شام اینجا همیشه هم منتظره که زودتر بریم خونه هامون! سرزده که عمرا بشه بری یه جوری باهات برخورد میکنه که تاآخر عمر دیگه از این کارا نکنی همسرم زنگ بزنه بکه دلم تنگ شده یه سر بیایم قبل یا بعد شام خیلی راحت میگه نهههههههههههههه کار دارم . شام براش زحمتی نداره ها اکثرا از بیرون میگیره خدمتکارم داره درسته که چون مادر شوهرم نیست و علاقه چندانی به همسرم نداره هیچ وقت بامن بد برخورد نکرده و تیکه ننداخته ولی با خودم فکر میکنم کاش مادر شوهر داشتم و گاهی به خاطر علاقه به همسرم تیکه هم میشنیدم اما همیشه با خوشحالی مارو میپذیرفت دلش برای بچه من تنگ میشد با علاقه برامون شام میپخت نه با منت هر وقت بخوام برم مجبور نشم هزار تا حساب کتاب بکنم بلکه مطمئن باشم از خداشه که مارو ببینه .. الان چندمین جمعه ای که من تو خونه نشستم و همسر طفلکیم هیچ جار و نداره بره جز خونه پدر مادر من! نظرتون؟!!!!!!!!!!!!
http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=604627&PostID=25776131#25776131 اونایی که روابط خوبی با همسر دارن بیان به ما هم یاد بدن
خدا سایه شما وهمسرت رو از روی سر فرزندتون کم نکنه حق با شماست عزیزم من مادر شوهرم رو واقعا دوست دارم هرگز اهل متلک گویی و .... نبوده و نیست شخصیت ساده ایی داره مثل آب زلال و پاکه عاشق بچه هاشه به من هم خیلی احترام می گذاره بعد از 15 سال که شناختم نسبت به او کامل شده این رو می گم .
یکی ناراحنه که چرا دعوت نمیکنه یکی مثل من میناله که چرا مدام انتظار دارن ما اونجا باشیم بخدا منم دوست دارم یه جمعه با شوهرم دوتایی خوش بگذرونیم و نریم حونه مادر شوهرم تا 1 شب خلاصه هر کسی باید یجوری باشه دیگه
عزیزم غصه نخور خودتو بذار جای من خانواده همسرم که هیچی خودمم پدر و مادر و کسی ندارم برم خونشون اگه دلم بگیره باید برم بهشت زهرا بشسنم سر خاک پدر و مادرم اگه پدر مادر شما با محبتن خدارو شکر رین اونجا پدر شوهر مادرشوهر من والا تنی هم هستن رفتارشون اینجوریه تازه تو یه ساختمونیم