بعد ۱۰ سال واقعا حس می کنم خسته شدم.
کار خونه، کار بیرون، بچه ها...
برنامه ریزی واسه خرید خونه،ماشین، مدرسه بچه...
برنامه ریزی واسه پرداخت قسط ها...
دلم می خواد یه روز بیدار شم و بتونم کامل به شوهرم اعتماد کنم و همه چیو بهش بسپرم.(البته شوهرم کاری هستش، ولی اصلا برنامه و مدیریت خرج کردن و پس انداز نداره)
دلم می خواد یه روز بیدار شم و یه کم دخترونه های وجودمو بیدار ببینم.
به جای برنامه و بچه و قسط و اینده ... فقط رویا ببافم، به قول فروغ به ناخنهایم برگ گل کوکب بچسبانم...
کاش