سلام بچه ها من دوسالی هست ازدواج کردم حدودا دو ماهی میشه حس میکنم همسرم دیگ بهم حسی نداره از لحاظ جنسی میگفتمم قبول نمیکرد تا امشب که گفت من اصلا دیگ نیاز ندارم و نمیدونم چم شده گف یه ماهی باهم رابطه نداشته باشیم چون اون شور شوق قبلنو ندارم منم قبول کردم اینم بگم که تو هیچ چیز کم نذاشتم ب نظر خودم البته شوهرمم میگه همین حرف و منم دیگه خسته شدم از بس شروع کننده فقط من بودم بنظرتون چیکار کنم کلا گیج شدم فقط فکرای منفی میاد سراغم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچ چیزی بی علت نیست بگرد دلیلشو پیدا کن،،جدا از رفتن پیش مشاورو دکترو.....و جدا از فکرای منفی ک میا ...
متاسفانه اینم میاد ب ذهنم چون قبلانم سر عقدمون خیلی چیزا اومد سرمون ک فهمیدیم زن باباش کرده مادر پدر شوهرم خیلی وقته جدا شدن یه ماه قبل ازدواجمون پدر شوهرمم با اون زنه ازدواج کرده
بعدم زیاد بهش پیشنهاد نده وقتی بهش هی پیشنهاد میدی اونم بهت جواب رد میده آدم حالش میگیره. ی جوری رفتار کن که خیلی ام رابطه برات مهم نیست. یکی دو بار پیشنهادش رد کنی حریص میشه خودش. اینو امتحان کن جواب میده حتما حتما