همسر منم يه تايمي يكم مشكل براش پيش اومده بود همين مدلي شده بود اصن ميلي نداشت
منم قفلي نزدم سعي كردم بيشتر كنارش باشم بدونه مهم حضور خودشه برام ولي هميشه مرتب و لباساي بازم تنم بود تا اينكه يه شب خودش اومد سراغم كه گفت تحمل نكرده و فلان
اصن فكر خيانت نكن
دعوام نكن
مردا وقتي مشكلي دارن دلشون ميخاد تنها باشن
كنارش باش غير مستقيم بزار حضورتو حس كنه ولي زيادم به پروپاش نپيج تايمي كه ديدي ارومه بشين خيلي اروم و بدون دعوا باهاش حرف بزن ببين مشكلش چيه
حتي ازش بپرس كه جايي كم گذاشتي يا اونقد لذت نميدي بهش حرف زدن خيلي خوبه