من امروز صبح امتحان داشتم ، شوهرم باهام اومد که برسوندتم ، بعد که رسیدیم به آدرس داده شده تویه کارت ، دیدم اصلا آدرس درست نیست که خلاصه کلی دنبالش گشتیم بعد یهو یه پدر و دختری که سوار ماشین بودن هم داشتن دنبال همونجا میگشتن ، آقاهه گفت بیاید ما میرسونیمتون ، همونجا شوهرم گفت من دیگه میرم تو با اون ماشین برو ، بعد هرچی اصرار کردم که توهم بیا میترسم گم بشم ، گفت نه زشته من بیام ماشین غریبه !!! خلاصه بعد از کلی گشتن و هی زنگ زدن به شوهرم که پیدا نمیکنیم و اینا ( شوهرم خوب آدرس پیدا میکنه ) رفتم سر جلسه ، ظهر که اومدم خونه بهش زنگ زدم و گفتم دیدی نیومدی چقدر بد شد چرا خواهش میکنم بیا نمیای اونم اولش گفت آره راست میگی بعد که دوباره تکرارش کردم یه دفعه عصبانی شد و خیلی باهام بد حرف زد ، اصلا یه دفعه هنگ کردم نفهمیدم چرا این مدلی کرد ؟ من داشتم خودمو لوس میکردم یه کم

اونم فهمید اینو ولی یه دفعه قاطی کرد !!!!!!! الانم باهاش حرف نمیزنم اونم خوابیده .