عزیزم ینی انقد مهمه برات😁 ببین ی خانومی بود ب اسم بهار خانوم این خانوم از بچگی عاشق دوست داداشش میشه بعد ی مدت از محله شون میرن تا اینکه اینا بزرگ تر میشن و اون دوست داداشش ک اسم داریوش بوده هم میاد هم محله ای اینا میشن دوباره بعد دوباره ک همو میبینن عشق وعاشقیشون از سر گرفته میشه با هم دوست میشن ی دو س سالی دوست میمونن تا ازدواج میکنن تو دوره عقد ی بار ناخواسته حامله میشه ک بچه قلبش کامل نمیشه و سقط میشه بعدم ک عروسی میگیرن و میرن خونه خودشون دوباره روزهااا کاملا عاشقانه میگذشته ک دوباره حامله میشه این دفه تحت نظر دکتر بوده خیلی بدبختی میکشه آخرم ب دنیا میاد ی دختر اسمشو میزارن لیانا ی سال میگذره دوباره ناخواسته حامله میشه اول میخواد سقط کنه باز نمیزارن و نگهش میداره دومی هم دختر. و اسمش رو میزارن نیلای بعد داداشش میره ترکیه برای زندگی شوهرشم میگه بریم اونجا تجارت کنیم چون شوهرش تاجر پارچه فروش بوده خلاصه 6ماه اونجا میمونن و ضرر میکنن و برمیگردن دوباره ایران این دفه تحت نظر دکتر میره حامله شه ک پسر بیاره بعدم ک پسر حامله میشه 17 هفته سقط میشه دوباره زندگی روند عادی خودشو طی میکنه دخترش میشه 7ساله اون یکی هم میشه 5و نیم ک ی شب شوهرش کاملاااا سالم و تندرست میخوابه اما تو خواب ایست قلبی میکنه و میمیره الانم با دختراش زندگی میکنن خرجشون هم میدن خانواده شوهرش و داداشش اینااا همین
البته اینادر صورتی ک دروغ نباشه هست ک متاسفانه یا خوشبختانه دروغ بوده😁😁😁