خودم یه بار یه بنده خدایی گیر داده بود بهم خواستگار سمج
کاراش و حرفاش به شدت رو مخ بود و اصلا رعایت نمیکرد
تو یه خیابون راه میرفتم با دوستم که پیشم داشت راه میرفت داشتم با حالت عصبانی بلند بلند بدو بیراه میگفتم بش خیلی عصبانی بودم اسمشم میوردم تو حرفام بعد یهو دیدم کنارم ظاهر شد داشت راه میرفت به روش نیورد که دیده منو 😐😐از من بد شانس ترم داریم؟تو تهرانبه این بزرگیییی
اصلا سکته رو رد کردم فکر کنم بعدشم به روم اورد ولی از دستش راحت شدممم