منم دیشب باهاش قهر بودم به نظرتون چیکار کنم...
5 شنبه ساعت یک اومد 2 بدو بدو گفت بریم بیرون ک 8 بیام 9 هم ک میخوابه.. منم گفتم خودت برو من نمیام گف منم نمیرم.. میخواس بره خونه ننش
4 بیدارش کردم گفتم برو گفت تو میای ک بریم گفتم نه گفت به کارام نمیرسم. بعدشم حرف زدیم و من گریه شدم کلی گریه کردم به روی خودش نیاورد امروز رفت خونه ننش منم کلا بی محلش کرده بودم شب اومد به گوه خوردن افتاده بود ک ببخش و ال و بل. الان دوسه ماهه تو رابطه باهاش چیز نشدم.. گفت ببحشید درستش میکنم منم بی محلش کردم گفت دوست دارم گفتم. اگه داشتی نمیزاشنی گریه کنم. الانم بی محلش کردم اصلا نمیخوام ببخشمش... اون خواهراب حرومزادش شدن زیر خوابش