2777
2789

چاشادع؟/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/

بله

نزدیک دو ماهه بابامو ندیدم رفته تبریز گردو چینی

خواهرمم دو هفته س رفته

تک و تنها دلم پوسید

دلم میخواد برم بهشت زهرا پیش مامانم ولی خیلی دوره😔

کاشکی دنیا یادش بره ما رو، نبینیم طلوع آفتاب رو

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

دارم طلاق میگیرم 

مطمعنی هیچ راهی نیس؟/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
بله نزدیک دو ماهه بابامو ندیدم رفته تبریز گردو چینی خواهرمم دو هفته س رفته تک و تنها دلم پوسید د ...

آخی عزیزم انشالا خدا بیامرزه مادرت رو

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦
نه 

امتحان کن پس بقیع راهارو ک پشیمونی نمونع برات/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
من هفتع گذشتع رفتم/

ما ی سال عقد بودیم ...شوهرم روی ماشین سنگین کار میکرد ولی حقوقی نمی‌گرفت به گفته خودش «که بعدا فهمیدیم می‌گرفته »برای اینکه بیکار نباشه بابام تمام سرمایش رو جمع کرد و ی ماشین سنگین گرفت که کار کنه شوهرم دست باباشم گرفت و رفتن رو ماشین کار کنن «بابای من خیلی زحمت کشید و تمام سرمایه ،طلاهای مامانم اون یکی ماشینمون رو فروخت و با یکی شریک شد تا اون دستگاه رو بگیرن »دستگاه خرابی میداد و... 

تا اینکه همسرم سر موضوعی با بابام که مقصرش خودش بود «همسرم»بحثشون شد و همراه با باباش دستگاه رو ول کرد اومد خونشون و همسرم به من گفت طلاق بگیریم و من و تو بهم نمیخوریم و این حرفا... خلاصه اینکه دست من و خانوادم نمک نداشت انقد به خدا بچه ها بهش خوبی کردیم بابام کارایی کرد که باباش تا حالا نکرده بود تو تاپیک های قبلی گفته بودم ، بعدن فهمیدم هدفش از ازدواج با من این بوده پول .... من بین بابام و خودش قرار داد سعی کردم همه چیز رو درست کنم اختلافشان همه چیز رو ولی اون بهم گفت فراموشت میکنم و دوستت ندارم و الان ی ماه ارتباط باهم نداریم تا این چند روز پیش پیام داده به من روحتشاد 

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦

هنوز نتونستم با این همه نمک نشناسی از دلم بیرونش کنم الان دوماهه خبری ازش ندارم تصمیمم برای طلاق قطعی 

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦
ما ی سال عقد بودیم ...شوهرم روی ماشین سنگین کار میکرد ولی حقوقی نمی‌گرفت به گفته خودش «که بعدا فهمید ...

پس تمومع/

ولش کن تا ازین بیشتر لهت نکردع/

نمیخادت توم بیخیالش شو/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/

مشاوره هم رفتم عقلم میگه طلاق بهترین راهه

من با این که دانشجو سال آخر پرستاری هستم و ۲۱سالمه اما خیلی احساس تنهایی میکنم 

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   fwtimzare  |  22 ساعت پیش
توسط   حمیدم355h  |  21 ساعت پیش