2821
2789

چاشادع؟/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/

بله

نزدیک دو ماهه بابامو ندیدم رفته تبریز گردو چینی

خواهرمم دو هفته س رفته

تک و تنها دلم پوسید

دلم میخواد برم بهشت زهرا پیش مامانم ولی خیلی دوره😔

کاشکی دنیا یادش بره ما رو، نبینیم طلوع آفتاب رو

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

دارم طلاق میگیرم 

مطمعنی هیچ راهی نیس؟/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
بله نزدیک دو ماهه بابامو ندیدم رفته تبریز گردو چینی خواهرمم دو هفته س رفته تک و تنها دلم پوسید د ...

آخی عزیزم انشالا خدا بیامرزه مادرت رو

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦
نه 

امتحان کن پس بقیع راهارو ک پشیمونی نمونع برات/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
من هفتع گذشتع رفتم/

ما ی سال عقد بودیم ...شوهرم روی ماشین سنگین کار میکرد ولی حقوقی نمی‌گرفت به گفته خودش «که بعدا فهمیدیم می‌گرفته »برای اینکه بیکار نباشه بابام تمام سرمایش رو جمع کرد و ی ماشین سنگین گرفت که کار کنه شوهرم دست باباشم گرفت و رفتن رو ماشین کار کنن «بابای من خیلی زحمت کشید و تمام سرمایه ،طلاهای مامانم اون یکی ماشینمون رو فروخت و با یکی شریک شد تا اون دستگاه رو بگیرن »دستگاه خرابی میداد و... 

تا اینکه همسرم سر موضوعی با بابام که مقصرش خودش بود «همسرم»بحثشون شد و همراه با باباش دستگاه رو ول کرد اومد خونشون و همسرم به من گفت طلاق بگیریم و من و تو بهم نمیخوریم و این حرفا... خلاصه اینکه دست من و خانوادم نمک نداشت انقد به خدا بچه ها بهش خوبی کردیم بابام کارایی کرد که باباش تا حالا نکرده بود تو تاپیک های قبلی گفته بودم ، بعدن فهمیدم هدفش از ازدواج با من این بوده پول .... من بین بابام و خودش قرار داد سعی کردم همه چیز رو درست کنم اختلافشان همه چیز رو ولی اون بهم گفت فراموشت میکنم و دوستت ندارم و الان ی ماه ارتباط باهم نداریم تا این چند روز پیش پیام داده به من روحتشاد 

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦

هنوز نتونستم با این همه نمک نشناسی از دلم بیرونش کنم الان دوماهه خبری ازش ندارم تصمیمم برای طلاق قطعی 

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦
ما ی سال عقد بودیم ...شوهرم روی ماشین سنگین کار میکرد ولی حقوقی نمی‌گرفت به گفته خودش «که بعدا فهمید ...

پس تمومع/

ولش کن تا ازین بیشتر لهت نکردع/

نمیخادت توم بیخیالش شو/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/

مشاوره هم رفتم عقلم میگه طلاق بهترین راهه

من با این که دانشجو سال آخر پرستاری هستم و ۲۱سالمه اما خیلی احساس تنهایی میکنم 

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉⁦
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز