با استرس از اتاق اومدم بیرون و بهشون سلام کردم،
گفتم سلام خسته نباشید😂🤭
مامانش بلند شد بغلم کرد و کلی تف مالیم کرد،
پدرش هم با خوشرویی باهام سلام و علیک کرد،
نگاهش کردم، کت و شلوار کرم قهوه ای تنش بود، با عشق خیره شده بود بهم اما من..... 😮😔
@delhayesangii
دوستانی که رمانم رو میخونن بنظرتون یه شخصیت جدید اومده بوده خواستگاری یا حامد یا پویا؟