من یه جاری دارم خیلی سرزبونداره حتی دست پدرشوهرمو میبوسه یه قربون صدقه ای میره بیا و ببین همه تو روش ازش خوششون میاد خیلی تحویلش میگیرن ولی پشت سرش اصلا ازش راضی نیستن
اصلا هم با من خوب نیست با همه شوخی میکنه حرف میزنه اما چون نه دعوتش کردم خونم نه میرم خونشون. چون همش میخاد ازت یچیزی تیغ بزنه اما شوهرم نمیزاره حتی خونش برم
اومده خونه مادرشوهرم به من میگن پاشو براش چایی بیار میوه بیار
خیلی الان حس بدی دارم خیلی عصبانیم
خیلی هم میاد میره اکثرا هم اون وقتایی میاد که من اونجام یهو دیدی پیداش شد