ما توی دوران اشنایی بودیم بعد دخترخالم اومدبهم گفت ک فلانی اینجوریه(مشروب میخوره)منم حقیقتش خیلی روی این موضوع حساسم باهاش کات کردم هرچی گفت دروغ میگن من ثابت میکنم گفت میام با خالت و. دخترخالت حرف میزنم ببینم کجا دیدن من همچین کاری بکنم ولی من گفتم نه دیگه تموم شد همه چی
ولی خیلی دوسش داشتم ازیطرفم فکرمیکردم انتخاب اشتباهیه
۶ماه گذشت بابام عمل داشت تو بیمارستان بود بعدمن نشسته بودم توی سالن ک از اتاق عمل بیارنش حواسم نبود دستم خورده بود روی صفحه ی تلگرامش براش پیام رفته بود اومدم پاک کنم تیک خورد
دیگه ازهمونجا دوباره کم کم اما رسمی شروع شد دیگه ماه بعدش مامانشو فرستادخونمون اوکی شد همه چی