داستان #اغشام_گلین💕💕
#قسمت_نهم - بخش اول
اونقدر قلبم تند می زد که نمی تونستم صدای اونا رو خوب بشنوم ..
قلیچ خان فکر می کنم عمدا به فارسی حرف می زد و آی جیک ترکی ولی من شکسته بسته حرفای اونم می فهمیدم ....
اول فکر کردم برم و خودمو نشون بدم تا قال قضیه کنده بشه ..ولی یک حس کنجکاوی بهم دست داد ه بود که بدونم اگر آی جیک فکر کنه قلیچ خان تنهاست ممکنه چیکار کنه؛؛ باعث شد همون جا بمونم ...
این طوری بهتر می تونستم سر از جریان در بیارم .....
قلیچ خان داد زد ..چرا اومدی اینجا ؟ چی می خوای ؟ ...
ای جیک گفت : اومدم ببینم چرا به من تهمت می زنی ..از بس حرف شنیدم خسته شدم ؟
اون همه عذابم دادین بس نبود دوباره شروع کردی ؟
قلیچ خان که معلوم بود عصبانیه ولی داره خودشو کنترل می کنه گفت : از اینجا برو من میام جلوی آتا و بقیه رو در رو حرف می زنیم تو همه چیز رو بگو منم میگم ..
می تونم ثابت کنم دلیل دارم اما به تو نمیگم ..حالا برو وگرنه بی آبروت می کنم می دونی که آتا زنده نمی زارتت ...
گفت : نزاره ..بمیرم بهتره از این تهمت هاییه که شما ها به من می زنین ..من از هیچی نمی ترسم ...
قلیچ خان گفت : نمی ترسی که این موقع شب بلند شدی اومدی ...اقلا از خدا بترس ...
گفت : کاری نکردم که بترسم ..دوست داشتن گناه نیست ...
گفت : آی جیک خانم از اینجا برو لطفا ..اگر می خوای ثابت کنی من راهشو گفتم ...برو دیگه ...
گفت : وای ...وای دَدَم ..چی میگی تو ؟ میگم به من تهمت نزن می فهمی ؟تو می خوای با آتا روبرو کنی ؟
چرا باید من زن تو رو مسموم کنم ؟ چرا تو ی خونه ی خواهرت جنجال راه انداختی ؟ همه به من نگاه می کردن .. حق ندارم ناراحت بشم ؟ ...من نباید از خودم دفاع کنم ؟ برم به کی بگم ؟..
به اون مادر زبون نفهمت ؟ که یقین داره کار من بوده ؟ من کجا بودم که اسب تو رو زهر بدم ؟
خدا رو خوش میاد؟ ..تو مسلمونی ؟ نماز می خونی ..من نکردم ؟ ...
قلیچ خان گفت : این وقت شب با کی اومدی اینجا ؟
داستان #اغشام_گلین💕💕
#قسمت_نهم - بخش د
گفت : با ماشین آغا بهادر ..اومدم همینو بهت بگم تو باید بدونی من بد تو رو نمی خوام ....
قلیچ خان گفت : خیلی خوب گفتی ؛؛حالا برو ...
آی جیک تا دم در رفت ولی پشیمون شد و برگشت وبا لحن آروم و دلبرانه گفت : قلیچ خان؟ ... خودت می دونی که من ..من .. خاطر تو رو همیشه می خواستم باور کن اسب تو رو نمی کشم ...
با من مهربون باش خیلی عذاب کشیدم ..به خاطر تو ..این همه سال تحمل کردم توام کینه ها رو فراموش کن ...
من و تو هر دو قربونی سنت ها شدیم ..به زبون نیاوردی ولی می دونم چرا این همه سال زن نگرفتی ..
می دونم تو دلت منو بی گناه می دونی .. پس دست از این لجاجت چندین ساله بر دار ..
قلیچ خان ..گفت : تو همینطور تو خیالات چندین ساله ی خودت بمون ...چه وقت گفتم به خاطر تو زن نمی گیرم ؟
چرا این کارو بکنم؟تو زن پدر منی ...تو شرف منو می شناسی منم تو رو میشناسم کار بدی نبوده که از وقتی پاتو تو زندگی آتا گذاشتی نکرده باشی ...
گفت : کدوم کار ؟هان کدوم کار ؟ جوونیم رو به پای آتا ریختم ...
گفت : همین کار حالات ...چرا این حرفا رو بعد از این همه سال به من می زنی ؟ تو دیگه از هیچ کاری پروا نداری .....
داستان #اغشام_گلین💕💕
#قسمت_نهم - بخش سوم
مادرِ برادر و خواهرای منی خجالت بکش حیا کن هفت تا بچه داری بیست و دوساله زن پدر منی برای چی این وقت شب اومدی اینجا ؟
از کجا می دونستی که من تنهام ؟ اگر بهادر بره جار بزنه چی ؟ تو دیگه حرفی داری بزنی ؟
شروع کرد به گریه کردن و گفت : من بیچارم ..بدبختم ..جز تو امیدی ندارم توام که اینقدر با من نامهربون بودی ..
ولی نتونستم فراموشت کنم ...قلیچ خان من هنوز جوونم آتا هشتاد و هفت سال داره .....
قلیچ خان داد زد ..به من چه ؟ زن ؛؛ به من چه مربوط ..
من گفتم بیای تو خونه ی ما ؟من گفتم زن آتا بشی ؟ کسی زورت کرد ؟ خودت نخواستی ؟ من چرا باید به تو رحم کنم ؟ چیکارم این وسط ؟ برو ...تو رو شناختم ؛؛ از حد گذروندی ...
زن ترکمن به پاکیزگی شهرت داره و تو قانون شکن بودی ...
گفت : من پدر تو رو نمی خواستم به زور منو به اون دادن ..
قلیچ خان گفت : ندیدم مخالفت کنی ..وقتی پول می گیری وقتی برای پدر و مادرت و خواهر برادرات می فرستی آتا خوبه .. وقتی طلا و جواهر می خری آتا خوبه ...پس تاوانش رو باید بدی هر چیزی آسون به دست نمیاد ..الان از من چی می خوای ؟ ...
گفت : تو به من تهمت زدی که بولوت رو کشتم ..چیزی نگفتم ..حالا همه پچ پچ می کنن که می خواستم اون تحفه ؛؛ زن تو رو مسموم کنم ...
پس تو می خوای توجه منو جلب کنی ..جز این چی می تونه باشه ...
قلیچ خان فریادی از ته دلش کشید ..که من باورم نمی شد این قلیچ خان باشه ...
و در حالیکه از عصبانیت زبونش تو دهنش نمی چرخید گفت : چی داری میگی ..از اینجا برو خیلی احمقی ,, کثیفی .. دوست نداشتم حتی زن پدرم باشی ...که اون وقت تو صورتت تف مینداختم ..
ولی افسوس مادر آلا بای و آقچه گل هستی ...حتی آتا هم برای چون تویی زیاده ...
یادت نیست با لباس پاره و دست و پای پینه بسته اومدی خونه ی ما گرسنه و در مونده بودی ؟ ... یادت نیست آنه چقدر بهت محبت کرد ؟ این بود سزای اون زن ؟ من با چشم خودم دیدم که بی پروا برای آتا دلبری کردی ..
دیدم که وا دارش کردی تو رو بگیره دهنم رو باز نکن زن ..
گمشو برو تا خونم به جوش نیومده و کار دستت ندادم ...یادم نرفته چه بلایی سر آوا دان آوردی ؟