صبح گاه بيدارشدم..صبحونه خوردم..گفته بود تا ساعت7وقت داري چي بخوري...تا7خوردم...بعدخابيدم دوساتي..9پاشدم رفتم حموم و برگشتم موهام سشوار كردم..آرايشم كردم..آماده نشستم😂اول گفت سات10..بعد زنگ زد گفت سات2بيا...سات2رفتم...گفت مريض اورژانسيو اينا احتمالا سات4ونيم5 بري اتاق عمل..حالا فعلا بيا بخاب نوار قلب بگيرم و لوله وصل كنم و اينا..رفتم داخل زايشگاه..اول خونم گرفت داد مامانم برد آزمايشگاه...بعد سرم وصل كرد و نوار قلب بچه..بعد دكتر اومد..گفت براي اورژانسي حساب بشي بگو افتادم خونريزي😑چون بگي لگنم تنگه و بچه گانال زايمان نيومده و ابه دورش زياده ميگن اول طبيعي درد بكشي و بهت سوزن فشار ميزنن..گفتم باشه ميگم افتاذم خونريزي..ولي هيچكي نپرسيد ازم..نوار قلب و اينا ك گرف..اومد لوله ادرارو وصل كرد..بيا ك اومد..انگا داشتم ميشاشيدم خودم..در حد بدي ميسوخت..هرچي بگگگم كم گفتم..فقط ميگفتم خدا بداد قطع نخاعيا برسه..تازه ي دقه هم نبود...بهش گفتم چقد طول ميكشه خوب شم..گفت ي ساتي ميشه😭😭كنارم جييييغ ميزدن..استرس گرفتم افتادم رو لرز..هم خودم ميلرزيدم هم تختو..مامانم پتو مينداخ روم چادرش هرچي ك دورش بود بازم ميلرزيدم..دندونام ميخورد بهم ازترس😭همه ناخونام جوييدم..مامانم گرفته بودم بغل هميطو ميلرزيدم..دو دقه يبارم ميگفتم نشاشيدم خودم؟😕
گفتم سات3هس چطو تا5تحمل كنم ميميرم از درده لولو...ديه گف بيارينش تو اتاق😱گفتم بدون مامانم نميام..گفتم ويلچر بيارين من با لولو راه نميام😑يدفي ديدم چار چِلونگم گرفتن انداختونم زمين گفتن بيا لوسي چقد😑پهن پهن لنگوم واكرده بودم ميرفتم تواتاقو..يهويي دكترو اومد گفت نرو اتاق بيا بريم اتاق عمل😍😍😍ي ذررره ي عه خودم بزرگ تر بود..گفت واي چ مامان كوچولويي😐گفتم حالا خيليم عه من بزرگ تر نيسي خو😆
گفت واي يني منم باردارشم هنيجوري ميشم؟ماماها خنديدن..بعدگفتن ن تو يكم بزرگ تري😒😒منم عه درد لولو ميگفتم زودي زودي الا زودي🤦♀️در اتاق عمل مامانم بوسم كرد..گفتم برام دعاكن..رفتم داخل..تومويي اينامم دراوردن..پاي پَتي گفتن بيا دمپايياي اينجا بپوش..همممه جا سببيز..سراميك سقف زمين همممه جا..انگا ي دست خونه بود😂ايستگا پرستاريو انگا اُپن بود..اتاق ريكاوري و اتاق كثيف و اينا...بردنم ي جا..پره آچار و پوتين و دم دستگاه😦ي اِقدي تخت بود👌ميگف بخاب روش..باريكه بازيكه..فك كن از اي صندلياي آرايشگرا تو آرايشگاه هس ولي درازش ك خابونده باشن😦...گفتم من بكشين اينجو نميخابم...گفت چراعزيزم😌گفتم ميخي اوطرفش بيفتم زمين😱گفت يه پِنجي هسيا آدمه 100كيلويي ميا رو اي...گفتم