خاهرم و بچه هاش دوماهه اومدن خونه ما از شهردیگ دگ چون مدارس انلاینه و اونجا غریبن خودشو بچه ها موندن
بعد تو این مدت من شاغل شدم و صب تا عصر سرکارم
هربار برمیگردم خونه میبینم همه وسایلم بذل و بخشش شده ب خاهرزاده ها یا چیزایی ک گرفتم واسه سرکار که ببرم روزای مختلف خورده شده یا اگ برنامه ای میچینن من توش نیسن ی جورایی انگار مردم
اصن نگرانمم نمیشن طول روز
مادرم و من بشدت وابسته بودیم
الان انقد سرگرم بچه هاس کلا منو نمیبینه
شبا هم میام اتاق استراحت میگ اگ چای میخوای بیا هال
انگار من چون رفتم سرکار دگ ینی کلا مردم و وجود ندارم و ب نبودنم عادت کردن
تا میگم خستم میگن مگ برا ما رفتی سرکار
خیلی دلم گرفته😢