بین دو نیمه بازی زنگ زد .ما چند ماه میشه که با هم حرف نمیزنیم قهریم.حالا چرا؟چند ماه پیش که من داشتم برای کنکور میخوندم خالم زنگ زد الاهه اگه بیاد خونه من اونجا برای کنکور درس بخونه و دختر زهرا رو نگه داره پیش خودش خونه خالمم خالی بود کسی نبود قرار شد از صبح ساعت ۸ بیاد تا ۲ بقیش منم به درسم برسم.حالا چرا مامانش نگهش نداشته چون داشته کارگاه ش و راه اندازی میکرده .خاله منم مریض و رفته بود لندن.به خاطر کرونا نیومد دیگه.
من رفتم اونجا حالا ۳ تا کارتن کتاب داشتم خدایش هزینه هم کرده بودم اولش گفتم خاله جان من باید درسم و بخونم ااا گفتن اشکال نداره بیا اینجا درس تو بخون کلی هم تضمین داد رفتم اونجا .گفتم اشکال نداره کمک دختر خالمم میکنم اونم خواهر نداره مامانشم نیست فامیلی برای همین روزاست.چشتون روز بعد نبینه ابجیا😢😭رفتم اونجا من مشاورم رتبه ۱۷ کنکور بود بعد خوب هزینه داده بودم قرار بود هفته ای ۳ بار زنگ بزنه نیم ساعت.😭😢این طفلک چقدر دعوام کرد و گفت نرو منم گفتم اگه نرم بعد اینا ناراحت میشن .رفتم.هم وارد شدم ندیدین چیکارم کردن 😭😢چرا این همه کتاب و فلان و فلان.بعد به من تهمت دزدی زدن برای چقدر ۱۲ هزار تومن دلم شکست 😭😢هیچی نگفتم .بعدش به خالم گفتم اگه فکر میکنی دزدم خوب میرم از خونت زنگ زدم مامانم بیاد دنبالم.دختر خالم اومد تو آسانسور خونه خالم من و زد.بچه ها چون بزرگتر بود و هم از نظر قد و هیکل بزرگتر بود.بعد کلی کتک خوردم و مامانم اومد دنبالم و رفتیم خونمون هفته بعدش زنگ زدن به داداشم بیا اینجا.داداشم رفته دختر خالم و عروس خالم به داداشم گفتن خواهرت دوست پسر داره و شوهر میخواد و...😭😢دلم شکست خدایشم شکست چقدر کتک خوردم و به خدا واگذار کردم به مامانم گفتم منم جوونم دختر و عروس خواهرتم جوون میسپرم به خدا اونا روو.واقعا هم سپردم.حالا امشب زنگ زدن دختر دختر خالم سرطان استخوان بدخیم و خوش خیم داره و باید فردا عمل بشه.😢😭خدا شاهده من دلم نمیخواد بلایی سر بچه بیاد حالا خالم گفته که مامانم بره اونجا.مامانمم میخواد بره بنظرتون من چیکار کنم.
مامانم سر تهمت های اینا سکته کرد دختر خالم هم زنگ نزد بگه خرت به چند 😢😭 ابجیا کمکم کنید