خدای عاشقانه ام ، خدای چشمهای تو
تمام هستی دلم ، فدای چشمهای تو!
به چشمهای خسته ام شبی چرا نمی کند
ترحمی، محبتی، خدای چشمهای تو!
نگاه کن ببین مرا، برای لحظه ای همین
منم که گریه می کنم به پای چشمهای تو
قسم به چشم عاشقان، دقیقه ای هزاربار
دلم عجیب می کند ، هوای چشمهای تو!
سکوت لحظه لحظه ات، گرفته هستی مرا
چه می شود که بشنوم ،صدای چشمهای تو!
چه حاجتم به بوستان به لاله و به ارغوان
به عالمی نمی دهم صفای چشمهای تو!
منم که با ستاره ها میان شب به خلوتم
همیشه حرف می زنم به جای چشمهای تو!
بگو به من چه کرده ام که لحظه ای نمی شود
نصیب جان خسته ام دعای چشمهای تو!
تو هرچه می کنی بکن؛ دلم تو بشکن و برو
برای من وفا بود جفای چشمهای تو!
اگر که بی سبب مرا به خاک و خون کشی دلا
هزار بوسه می زنم به پای چشمهای تو!
خدای شعرهای من به سبک آب و آینه
غزل سروده ام فقط برای چشمهای تو!