منم..... چون دیگه چاره ای واسم نمیمونه، پدرومادرمم دورن ازم خیلی، نه جایی دارم برم نه کسی که بتونم باهاش حرف بزنم، اینارو میدونه و بازم حواسش نیس، بهش گفتم حواست نباشه یهو دیدی منم دیگه نداری ولی فکرکنم واسش مهم نیستم، یه بار گفتم بچمو برمیدارم میرم گفت بچه رو بذار برو........ منم گفتم پشت گوشتو ببینی میذارم بچمم نگهداری، واسه همینه دارم صبرمیکنم که بچم ان شاالله به سلامتی بزرگ شه بذارمش برم