آرام شده ام مثل درختی در پاییز...
وقتی برگ هایش را باد برده باشد.


می پسندم پاییز را که معافم می کند از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد.... اشکی که در نگاهم می چرخد...
آخر همه می دانند سرما خورده ام.

پاییز فصل آزادی است.
برگ ها به جای صرفا سبز بودن می توانند زرد... قرمز... قهوه ای و نارنجی بودن را انتخاب کنند.

من و یک پاییز و یک مهر در جاده ای پر پیچ و خم از برگ های پاییزی
کمی مه و کمی بوی آتش
چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی.


همه برگ های تقویم را به دنبال تو شمرده ام
برگ های سیب...
برگ های انگور...
پاییز اما فصل خرمالوست....
فصل گس تنهایی.



سرگشته ام چو باد...
می خواهمت بمان.

پاییز لفظ دیگر من
دوست دارمت....

