من هیچکسو ندارم و پدرمم مرده ویه مادر دارم که خیلی باهم راحت و صمیمی نیستیم وقتی با شوهرم دعوام میشه حالم واقعا بد میشه من اهل قهر نیستم سریع میرم بغلش کنم تا بهش آرامش بدم اما اون بسیار کینه ای و لجبازهست و هیچ دلسوز و دل رحم نیست و پسم میزنه وحال خرابمو میبینه اما ولم میکنه بهحال خودم من واقعا رنج میخورم و پیر و شکسته میشم و همینطور ولم میکنه به حال خودم بعدش هر وقت نیاز جنسی پیدا کرد میاد آشتی ودوباره روز از نو روزی از نو
خب شوهرمن عصبیه و کینه ای وقتی قهر میکردیم اون به من فش میداد مقصر دعوا هم بود ولی من میرفتم منت کشی چون دوسش داشتم خیلی زیاد با وجود همه چی یه روز یه دعوایه خیلی بد کردیم منو رویه زمین کشید حتی از رویه پله ها هلم داد خون ریزی کردم وقتی رفتم دکتر متوجه شدم که دوماهه دوقلو باردار بودم و یکیش بخاطر اون افتاده اون یکی هم داره جون میده بخاطر بچه موندم ولی الان هرموقع دعوا میکنیم بی محلش میکنم هنوز عوارض بلاهایی سرم آوردو دارم