ما ی سال عقد بودیم ...شوهرم روی ماشین سنگین کار میکرد ولی حقوقی نمیگرفت به گفته خودش «که بعدا فهمیدیم میگرفته »برای اینکه بیکار نباشه بابام تمام سرمایش رو جمع کرد و ی ماشین سنگین گرفت که کار کنه شوهرم دست باباشم گرفت و رفتن رو ماشین کار کنن «بابای من خیلی زحمت کشید و تمام سرمایه ،طلاهای مامانم اون یکی ماشینمون رو فروخت و با یکی شریک شد تا اون دستگاه رو بگیرن »دستگاه خرابی میداد و...
تا اینکه همسرم سر موضوعی با بابام که مقصرش خودش بود «همسرم»بحثشون شد و همراه با باباش دستگاه رو ول کرد اومد خونشون و همسرم به من گفت طلاق بگیریم و من و تو بهم نمیخوریم و این حرفا... خلاصه اینکه دست من و خانوادم نمک نداشت انقد به خدا بچه ها بهش خوبی کردیم بابام کارایی کرد که باباش تا حالا نکرده بود تو تاپیک های قبلی گفته بودم ، بعدن فهمیدم هدفش از ازدواج با من این بوده پول .... من بین بابام و خودش قرار داد سعی کردم همه چیز رو درست کنم اختلافشان همه چیز رو ولی اون بهم گفت فراموشت میکنم و دوستت ندارم و الان ی ماه ارتباط باهم نداریم تا این چند روز پیش پیام داده به من روحتشاد
آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉
بهت حق میدم ناراحت باشی و غصه بخوری ولی میتونی درستش کنی انتخابت اشتباه بوده از الان به بعد قدم درست و بردار تا مجبور نشی روزا و سالهای آینده هم کارت بشه گریه
یه بسته فلفل قرمز هندی بزارین تو جیبتون، هروقت هوس کردین برای کسی دردو دل کنین، یه قاشق از اون بریزین تو حلقتون. من امتحان کردم عالیه😐
اسی توروخداطلاق بگیراگه معذرت خواهی کنین دیگه روش به شماهابازشده هرکاری دلش میخوادمیکنه هراتفاقی بیفته میگه بازم معذرت بخواین ولش کن بروشکرکن بچه نداری بعدازیه سال روی کثیفشوبهت نشون داده خام نشی یه وقت مهریتم بگیر
نمیسوزه که فقط تو دلم میگم نکته کن بیکار نشسته تو خونه تازه خوششون هست اونوقت من .... تو عکس پروفایلم که عکس خودمم روگذاشتم بیمارستانم شروع کرد پیام بده
آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام در برابرش زانو بزند 😉