پسر عموم نامزدشو رو روز نامزدی دیده بعدش هر وقت رفته خونه اشون اونو کلا میبردن به مهمان خانه یعنی اصلانمیومده پیشش یه روزم پسر عموم میره دم حیاتشون دختره درو باز میکنه تا میبینه اینه در میبنده میره تو خونه بعد داداشش میاد در باز میکنه
من فقط توی دنیای به این بزرگی یه ارزو دارم .اونم داشتن بچه ای از کسی که مرد ترین مرد دنیاست .خدایا شوهرم خیلی سختی کشیده تو زندگی .خودت میدونی که چقدر دل رحم و مظلومه .اگه من بنده ی بدی هستم .فقط و فقط به خاطر این که دل اون شاد بشه بهمون بچه بده و این بار برامون نگه دار.💔💔
میگه هر وقت میرم خونشون داداشش با باباش میان پیشم میشینن باورت میشه حتی شمارشو نداره
بیچاره.پس علنا طفلی تا یه مدت زن نداره
من فقط توی دنیای به این بزرگی یه ارزو دارم .اونم داشتن بچه ای از کسی که مرد ترین مرد دنیاست .خدایا شوهرم خیلی سختی کشیده تو زندگی .خودت میدونی که چقدر دل رحم و مظلومه .اگه من بنده ی بدی هستم .فقط و فقط به خاطر این که دل اون شاد بشه بهمون بچه بده و این بار برامون نگه دار.💔💔
تازه دختر خانم پخته ای هم هست ۳۰ سالش باید الان خیلی راحت منطقی جلو میرفتن
شایدم دختره عیب داره میترسن پسره بره پیشش بفهمه پا پس بکشه.میزارن عروسی بگیره تا دیگه وبال گردن پسره شه
من فقط توی دنیای به این بزرگی یه ارزو دارم .اونم داشتن بچه ای از کسی که مرد ترین مرد دنیاست .خدایا شوهرم خیلی سختی کشیده تو زندگی .خودت میدونی که چقدر دل رحم و مظلومه .اگه من بنده ی بدی هستم .فقط و فقط به خاطر این که دل اون شاد بشه بهمون بچه بده و این بار برامون نگه دار.💔💔