2777
2789
عنوان

امان از خواهر شوهر حسود.......

| مشاهده متن کامل بحث + 32254 بازدید | 50 پست
خواهر شوهر من سال اول زندگیش خونه نداشت. پدر و مادرش سر ما رو میخوردن که چرا پسره گفته میخوام خونه بخرم هنوز نخریده. دخترمون میخواد باردار شه، تو خونه های مردم که نمیشه و از این حرفها. بعد معلوم شد دخترشون مشکل ناباروری داره. داماد بدبختشون هم رفت خونه خرید. اما ما سه سال مستاجر بودیم و هر سال با بدبختی اثاث کشی میکردیم. یه با نگفتن ما که خونه داریم ، حداقل یکسال بیایید توی واحد خالی ما زندگی کنید. حالا با هزار تا نذر و دکتر و این حرفها دخترشون باردار شد. و الان پسرشون که شوهر من باشه معلوم شده که مشکل داره. اما الان انگار نه انگار. اصلا بچه چیه خدای نکرده. باباش پر رو پر رو میگه حالا که معلوم شده پسر من مشکل داره ناراحتی طلاق بگیر ها. یه وقت نزنی تو سر بچم. بهش میگم خیلی دلت واسه پسرت میسوزه یه خونه بهش میدادی. آخه خانواده اش ظاهرا دوست داشتن یه دختری از فامیلاشون رو بگیره که این هم بنده خدا مثلا عاشق من شد و اومد خواستگاریم. من حلالشون نمیکنم. پرنیان جونم خوشحال باش که مامان شدی، چیکار به این غریبه ها داری که تبریک بگن یا نگن.
دخترم کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت . اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر. و شکستهایت را خواهی پذیرفت .سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه . کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی،که محکم هستی،که خیلی می‌ارزی . و می‌آموزی و می‌آموزی با هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی...
مامان یلدا از دلداریت خیلی ممنونم.تیفانی عزیزم برات ناراحت شدم، امیدوارم خدا یه نی نی خوشگل بهت بده. تا چشم حسودها دربیاد. من با همه اعماق وجودم میفهمم که واقعا چطور بین دختر و عروس فرق میذارن. وگرنه نوه نوه است چه دختری باشه چه پسری باید عزیز باشه. ان شا الله که هر چه زودتر دوباره دامنت سبز بشه عزیزم، واسه منم دعا کن.
دخترم کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت . اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر. و شکستهایت را خواهی پذیرفت .سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه . کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی،که محکم هستی،که خیلی می‌ارزی . و می‌آموزی و می‌آموزی با هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم بعضی ها ذاتا حسودن فرقی نمیکنه خواهر شوهر باشن جاری زنداداش یا حتی خواهر و یا بهترین دئوست آدم ....سعی کن خودتو زیاد تو چشم این جور آدما نکنی ....من خودم یه زنداداش دارم که فوق العاده ادم بیشعوریه روزی که من بهش گفتم باردارم با کمال پررویی گفت به بچه اول دل نبند بچه های اول معمولا سقط میشن بعد شروع کرد به مثال آوردنکه بچه فلانی و فلانی تو فامیل ما سقط شدن خدا رو شکر پسر من سالم و سلامت به دنیا اومد ولی اون روزا من کلی حرص خوردم....حالا بعد از 2 سال خودش حامله شد و مجبور شد بره تو هفته 10 کورتاژکنه چون قلب بچه تشکیل نشده بود خیلی دوست داشتم جمله خودشو به خودش میگفتم ولی دلم نیومد
۱۰ درصد تخفیف برای دوستای نینی سایتی 
طناز جان من اصلا از خانواده شوهرم تعریف نکردم.وومشکل شما رو هم میفهمم. و آدمهای حسود هم دیدم دور و برم. هم تو خانواده خودم و هم تو خانواده شوهرم. اما عزیزم جمله خودتو نگاه کن:


نظر من فامیلهای شوهر مزخرفترین آدمهای زندگی هر کسی هستند، من مامانم هم هیچ وقت دل خوشی از فامیلهای بابام نداشت حالا که خودم ازدواج کردم میفهمم، عزیزم همه خواهر شوهرها و مادرشوهرها و کلا فامیل شوهرها حسودن حتی خوب خوبهاشون پس اگه شوشوت خوبه به این حرفهای مزخرف گوش نکن و اصلا انتظار زنگ و تبریک از این قوم الظالمین نداشته باش، من خودم الان دارم از دست پدر شوهرم خون گریه میکنم.



این یعنی خودت هم به زنداداشت حسودی میکنی .یعنی تمام دنیا هرکی عروس داره بهش حسودی میکنه.

من گفتم تند نرو . وگرنه دردل کردن خیلی هم خوبه باور کن من دلم میخواد همه با هم خوب باشند ولی اینجوری نیست. این رو هم میدونم اینکه آدم حسود باشه خیلی سختتر از اینه که مورد حسادت قرار بگیره..
خدا رو شکر کن خودت حسود نیستی .شب راحت میخوابی و زندگیت با آسودگی همراه است.
یک صبحدم ز گلستان گذشته ای
شبنم هنوز بر رخ گل آب میزند
مرسی طناز جان
خدا درسی بهم داد که تکلیف خودمو با این خونواده فهمیدم از هیچ کاریم با خبرشون نمیکنم و تمام راز های خودمو شوهرم تو خونواده دو نفرمون هست و بیرون نمیره موفقیت هامونو به زبون نمیاریم حسادت خیلی خطرناکه شوهر همین خانم هزار بار زهر خودشو تو کارای شوهرم خالی کرده بود دستشو از زندگیمون کوتاه کردیم
اگر خواست خدا بود مادر بشم تا ماه های آخر صداشو در نمیارم هزار بار با رفتار و کلامش بهم فهمونده که بچه دخترشو بیشتر دوست داره پس بود و نبود بچه من نباید براشون اهمیتی داشته باشه مهم من و همسرمیم که اون بچه میشه دنیای ما


سمیه جون از این چند نکته ای که گذاشتی واقعا لذت بردم خیلی چیزای خوبی گفتی مشت محکمی تو دهان هرچی آدم بخیلو و نظر تنگه

یکی از راههاش اینه که موفقیت و خوشبختیتو مخفی کنی. از هرکسی که خیرتو نمیخواد .بعد میبینی یک تعداد محدودی آدم میمونند که تو رو واقعا دوست دارند ومیخواهند تو حالت خوب باشه خانواده خودت در راس هستند.
یک مورد دیگه اینکه تا میتونی باهاشون همکلام نشی چون نیش توی زبونشون آتیش درون خودشونو آروم میکنه و تو رو عذاب میده.
دیگه اینکه بهشون بفهمونی چیزهایی که اون فکر میکنه برای تو مهمه اشتباهه و ذهنشو نو منحرف کنی.
ممنون سمیه جان ازجملات قشنگت که گذاشتی، من با حرفهات موافقم. ولی شاید این فرهنگ پایینی باشه که آدم عروس یا بچه عروسش رو دوست نداشته باشه. پدر من فوت شده اما تا زمانی که زنده بود همیشه میگفت من بچه های پسرم رو خیلی دوست دارم. من هم به عنوان عمه خیلی دوستشون دارم ، دو تا پسر ناز هستند. وقتی من اون پست رو گذاشتم خیلی عصبی بودم. واقعا فکر میکردم که خانواده شوهرم دارن عذابم میدن. اما با تیفانی جان موافقم که میگه باید همه چیز مثل یه راز بین خودمون و شوشوهامون بمونه. اگر شوهر من همه زندگیشو ، دار و ندارشو یا مشکل ناباروریشو به پدر مادرش نمیگفت اونها هم اینقدر دخالت نمیکردن.اما متاسفانه خانواده شوهرم از همه کارهای ما باخبرند. شاید باور نکنید حتی تعداد مانتوهایی که میخرم ، مسافرتهایی که میرم همه زیر ذره بین هستند. من بدبین نبودم شاید این حرفها و حسادتهای بیش از حد بدبینم کرده باشه.
دخترم کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت . اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر. و شکستهایت را خواهی پذیرفت .سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه . کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی،که محکم هستی،که خیلی می‌ارزی . و می‌آموزی و می‌آموزی با هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی...
میدونی سمیه جان من 4 ساله که ازدواج کردم، یکی از خواهر شوهرهام شاید تا حالا 4 تا جمله هم باهام حرف نزده باشه. تازه با هم همسن و سال هستیم. فقط به خاطر اینکه به داداشش حسادت میکنه توی درس خوندن. شوهرم میگه بارها خواهرش بهش گفته که تو از دانشگاه آزاد فوق لیسانس گرفتی و حق ما رو خوردی. در صورتی که خودش دیپلم هم نتونسته بگیره. یا مثلا مادر و پدرش توی هر مسافرتی که میریم مدام به پسرشون زنگ میزنن و از تمام کارهای ما با خبرند. اما من همیشه بهشون تا دیروز که اون پست رو گذاشتم احترام میکردم. ولی واقعا قصد دارم ازشون دوری کنم. چون وقتی اسم طلاق رو راحت به زبون میارن دارن خطرناک میشن. امیدوارم که همه با خانواده همسرشون رابطه خوبی داشته باشن.و حسادت این خصلت زشت و ناپسند از روی زمین پاک بشه.
دخترم کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت . اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر. و شکستهایت را خواهی پذیرفت .سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه . کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی،که محکم هستی،که خیلی می‌ارزی . و می‌آموزی و می‌آموزی با هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی...
من قبلا به خاطر رفتارهای بد دیگران خیلی غصه میخوردم. چیزی نمیگفتم ولی خدا میدونه گاهی تا خود صبح خودخوری میکردم ............اما الان برای این یک جواب پیدا کردم:وقتی کسی بد رفتار میکنه غصه شو خانوادش باید بخورند که خوب تربیتش نکردند نه من.من فقط دعا میکنم شرش به من نرسه.


همه چیز به دید خودت بستگی داره.

اینا شعار نیست.

یک صبحدم ز گلستان گذشته ای
شبنم هنوز بر رخ گل آب میزند
باور تون نمیشه خواهر شوهر منم جلو من به اون یکی زن داشش میگفت زن داشش پسرشو چش میزنه دیگه نمیاد خونه باباش منم ترسیدم گفتم به منم میگه برای عید رفته بودیم شهرستان با این 7 ساعت راه که از این جا رسیدیم شهرستان خونه ماد شوهر ساعت 1 شب به شوهرم گفت زنتو ببر خونه باباش شون انگار جا نبود منم اون شبو اونا استراحت کنم خواهر شور کوچک از منم بزگتره رفتیم بهش سر بزنیم مثلا" براش خودش و مادر شوهر خواهر شوهر کلی کادو گرفتیم اون روز بهشون زنگ زدیم میایم خونتون گفتن باشه باورتون نمیشه از تهران تا اذر بایجان یه شرستان هت نقده رفتیم رسیدیم خونه شون هیچیکی خونه نبود فقط شوهرش و مادر شوهر ش ائنا رفته بودن مهمونی خونه خواهر شوهرش باورتون نمیشه چقدر خچالت کشیدم بهش زنگ زدن اومد 2 روز اونجا بودیم شکمش کلی اومده بود بالا اصلا فکر حاملگیشو نمیکردم اهمیتم ندادم بهش حامله باشه یانه خواهر بهش گفت یکم برو اونطرف منم بشینم گفت ما دو نفریم با اونا کلی خندید دیگه نگفت اونا اومدن به من سر بزنن دیگه چرا پچ پچ بخندیم 3 روز که گذشت خواهر شوهر ش گفت به خاله ش که دلنیا حامله است جلومن پیش اونئ همه زن گفتش نه منم حامله نیستم زبونشو گاز گرفت نگ زن داداشم هست نگ منم حامله منم این قد بهم برخورد هیچی نگفتم دروغ به این بزرگی خیل ادم دروغ گوییی خواهر شوهر ش گفت از زن داششت مخفی میکنی منم حاملم چطور اگه بچه بیاری خدا بهت میده نده بازم خدا نمیده اون رفت به مادر شوهرش گفتم دلنیا ازمن مخفی میکر حامله اسنت به من چه حالمه است یا نه منم اگه بخوام همین فردا میتونم حامله شم مثلا ما او مدییم با احترا بهش سر بزنیم نه این که بی احترامی کنه گفتش اره خودش میگه حامله ام مادر ش میگفت نه منم نمیدونم حامله نیست ولی به اون زن داداشش نگ فهمیدم چه ادم ها یاحمق و کوته فکر قدیمی فکر میکنن من با زن برادر شوهر رابطمون خیلی خوبه بهم بگین باهاشون چه جوری رفتار کنم منمن حامله شدم تصیمم دارم تا به دنیا نیو مد نگم حاملو اخه من دور از اونا زندگی میکنم تا بهمن ادم چه قدر تحقیر میشه تازه شوهر ش بهش گفته بوده خیلی دعوا میکردی پسر باشه حالا دختر شده ناراحته میترسه منو اون یکی زن داداشش پسر دار شیم تازه اون زن داداشش میگفت اونیکی خوار شوهر دو باره حامله است هنوز 6 ماه نشده یکی به دنیا اورده گفته به مامانش نگی حامله ام چشش میزنن خدا حقمو بگیره ازشون
psychometrist.ir معتبرترین تست های روانشناسی , شخصیت شناسی, افسردگی و اضطراب, ازدواج
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   پولدارخوشحال  |  37 دقیقه پیش
توسط   zaraaaaaaaazz  |  38 دقیقه پیش