هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
ببخشید دومیه مرگ نیست سنگ قبره چون درمورد مرگه اشتباهی گفتم مرگ اسم اهنگ سنگ قبره
هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم
مترو پویایواستار .مهراب حافظه ریسک . قرمز .اینا قشنگن مرگ مهراب .بازپرس و بازداشت از ارشاد .امیر ای اچ 24سالگی و خیانت
هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم
هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم
هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم
هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم
هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم
هیچوقت نمیفهمی که تو نتونستی یا واقعا نمیشد💔...خیلی قلبمو شکستی، امیدوارم وقتی دست میکنی تو جیب لباس زمستونیت، رسیدهای سال ۱۳۹۹ بیان بیرون. تو سیاه زمستون با ی چمدون وسط خیابون آواره بودم جارو زدم جیبمو یه قهوه خریدم تا با گرماش دستامو گرم نگهدارم