به نظر من دیگه از عطر قورمه سبزی های مامان پز که ساختمون رو بر می دارند خبری نیست.
دختر بچه ای رو نمی بینیم که موهایش با حوصله شونه و بافته شده باشه.
ذوق دختری که گل هدیه گرفته...
حس جالب حسادت تو چهره یه دختر جوان ...
همه این ها نا پدید میشه و این خیلی غم انگیزه
تو خونه ما دیگه من نیستم که لامپ ها رو روشن کنم و بابا و داداشم برای همیشه تو تاریکی می مونند و انگار مشکلی هم ندارند