با بچه ها همش دربند و درکه و کوه و گردش بودیم.پسرای مختلف دورو بر منو میگرفتم الحق که جذاب و تو دل برو بودم تعریف از خود نباشه.اما من نهایت یک هفته میتونستم باهاشون باشم.دلم فقط بهنام و میخواست.اونم هر از گاهی میومد و میرفت.میدونستم سرش به جاهای دیگه بنده.خلاصه من شده بودم عروسک دست پسرا