2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

| مشاهده متن کامل بحث + 5258 بازدید | 122 پست

یه دختر خاله داشتم که با هم خیلی جور بودیم.اون میرفت کلاس رانندگی گفت تو هم با من بیا میخوام امتحان کتبی بدم منم باهاش رفتم.در مورد ظاهرمم بگم من اون موقع اوج زیباییم بود خیلی پسرا دنبالم بودم قد بلندی نداشتم ولی هیکلم ساعت شنی و قشنگ بود صورتمم بدون نقص و جذاب بود.خلاصه خاطرخواه زیاد داشتم ولی چشمم دنبال امیر بود.خلاصه اینکه با دختر خاله رفتم و اونجا توی راهرو نشستم که یهو یه پسر اومد داخل من دختر سنگینی بودم سرم کلا پایین بود احساس کردم که بدجور محو تماشای من شده

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

یهو با صدای گرمی به من گفت خانوم شما هم اومدی امتحان بدی؟

یه لحظه که نگاش کردم قلبم از دهنم دراومد بیرون.زیباترین و شیرین ترین و جذاب ترین انسانی بود که دیدم.یه پسر قد بلند و سبزه رو با لبای قلوه ای و نگاه شیطنت بار.من عاشق همچین پسری بودم.توی یه نگاه عاشق شدم

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

با اخم بهش گفتم نه آقا.گفت سنت هنوز نرسیده به گواهی نامه با خنده گفت.خندم گرفت گفتم میشه باهام صحبت نکنی مزاحمم نشی.خلاصه اینکه اون روز شمارش رو انداخت تو کیفم.وای اون نگاهش اون خندش دلمو برد با خودش.من اون موقع گوشی نداشتم.قرار بود که بابام برام چند ماه دیگه گوشی بگیره.من ترم زمستون بوذم این اتفاق تابستون بود

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

خلاصه من یکم پول داشتم رفتم برای خودم گوشی و خط مخفی گرفتم نمیتونستم صبر کنم تا زمستون.یک هفتع بعدرفتم گوشی گرفتم و بهش زنگ زدم.گوشی رو برداشت سلام کردم گفتم شناختی گفت همون خانم خوشگله که یه هفتست دلمو برده.وای من که تشنه محبت بودم و از امیر خیری ندیده بودم این پسر با زبون بازیش منو رام خودش کرده بود

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

با تمام وجود میخواستم.تا بحال انقدر کسی برام جذاب نبود با هم میرفتیم بیرون همدیگه رو میدیدم اون حرفای عاشقانه که سالها منتظر بودم رو به من میزد و منم سرمست عشقش بودم کاش توی همون دوره میموندم و لذت میبردم

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

بدون اغراق اون دوره چند ماهه دنیا به کامم بود خانوادم بود عشقم بود توجه بود همه چی بود...

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

خلاصه اینکه من دانشگام شروع شد از شانس خوب ما هم بهنام سربازیش تهران بود.البته اون آبان ماه رفت و منم بهمن.اون گفت منو برای ازدواج میخواد فقط باید صبر کنم.منم قبول کردم هر شب خودمو با لباس عروس کنارش تصور میکردم توی عالم خودم خوش بودم و فکر کردم دیگه دنیا مال منه.

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

من و اون توی تهران به اون بزرگی صبح تا شب با هم بودیم.من خوابگاه داشتم اونجا.کلاسام که تموم میشد پرواز میکردم به سمتش.البته اونم تا دو پادگان بود خلاصه اینکه روزای خوبی بود.تا اینکه

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

تا اینکه احساس کردم بهنام عوض شده کم کم.منو میپیچوند و جواب تلفنم رو نمیداد همش بهونه میاورد و میگفت نمیتونم بیام.من داغون شوه بودم.یه شب هیچوقت یادم نمیره نشسته بودم تو حیاط خوابگاه هر چی بهش زنگ میزدم برنمیداشت انقدر گریه کردم تو سرمای زمستون.پاهام گرخیده بود.من تموم زندگیم بهنام شده بود 

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر

بعد چند ساعت گوشی رو برداشت گفت کار داشتم خیلی سرد گفت.یه روز تولدم بود پیش بچه ها گفتم قراره عشقم برام تولد بگیره اومدم سمت پادگان هر چی زنگ زدم برمداشت منم یه عالمه گریه کردم تو خیابون.همه بهم نگاه میکردن و من تو حال خودم نبودم.برای خودم یه عطر خریدم و کادوش کردم بردم خوابگاه به دروغ به دوستام گفتم که اینو بهنام برام خریده.ولی دلم خیلی برای خودم سوخت

صعود به گروه نارنجی .قد 150.وزن اولیه 72،وزن فعلی 68.850.وزن هدف 55.خدا رو شکر
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108