2777
2789
عنوان

چیکارکنم

133 بازدید | 15 پست

وقتی با همسرم بحثم میشه اون حرفهای زشت زیادمیزنه بعدش پشیمون میشه میادعذرخواهی ولی من دیگه اون حرکات وحرفاازذهنم نمیره همه ش توذهنمه نمیتونم بهش محبت کنم چیکارکنم حتی بدم میاددستموبگیره اینطوری که شدم بدتربحثموون میشه چیکارکنم

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بعد که اروم میشه باهاش حرف بزن متوجه اش کن که حالت بد میشه از حرفاش و کمکش کن که خودشو بتونه کنترل ک ...

می‌دونم بهشم گفتم بیشتر عصبی میشه بدترمیشه خب چیکارکنم قلبم دردمیکنه دیگه .حتی دستشو بهم برخورد کنه حالم بدمیشه کتک کاری نداریم فقط بحث ولی من نمی‌دونم چه م شده دلم برابچه م میسوزه 

می‌دونم بهشم گفتم بیشتر عصبی میشه بدترمیشه خب چیکارکنم قلبم دردمیکنه دیگه .حتی دستشو بهم برخورد کنه ...

اخه عزیزم مبدونم چی میگی دیگه وقتی حرف هم میزنی فایده نداره راضی کن که برین پیش مشاور تاثیرشو میبینی

❤️

نذار عصبانی بشه میبینی داره کار به دعوا می رسه به خاطر خودت قطع اش کن

خب واقعابعضی ازمسائل دست من نیست منم تاحدودی تحمل میکنم جواب نمیدم اون میگه من تادعوانکنم حالم خوب نمیشه منم جواب نمیدم ولی وقتی عصبی بشم دیگه هم دادمیزنم هم اینکه کلاازش سردشدم چیکارکنم 

اخه عزیزم مبدونم چی میگی دیگه وقتی حرف هم میزنی فایده نداره راضی کن که برین پیش مشاور تاثیرشو میبینی

شهرمایه مشاوره درست و حسابی هم ندارد بایدبریم مرکز استان که اونم به خاطرکرونانمیسه

می فهمم منم تجربه کردم این حس و حال رو خدا کمک ات کنه

شماچیکارکردین .دیروز گفتم دیگه زندگی فایده ندارد وسایلموجمع کردم که برم خودش نذاشت وشروع کرده التماس ولی من دلم باهاش صاف نمیشه .امشب هم بازیه خاطرهمین مسیله بحثمون شد

شماچیکارکردین .دیروز گفتم دیگه زندگی فایده ندارد وسایلموجمع کردم که برم خودش نذاشت وشروع کرده التماس ...

والا چی بگم

من ده سال در همین احوالات بودم

نفرت و‌ خشم همه وجودم گرفته بود

خیلی مفصل هست

اما خیلی زیاد در طول این سال ها از خدا خواستم محبت اش بندازه به دلم. طوری که آنقدر دلم ازش نشکنه. من که آروم شدم اون هم خوب شد. البته میگم ده سال طول کشید.


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792