ميدونم دركت ميكنم منم يه سقط داشتم اولين اقدام به بارداريم خود به خود سقط شد مادر شوهرم از رو دلسوزي حرف هايي ميزد دلم و ميسوزوند حتي يادمه من چهارشنبه بود كه سونو دادم دكتر كفت قلبش وايساد بايد سقط كني جمعه شد زنگ زده بود به شوهرم كه اره فلاني و ديدم با شما عروسيش بود ٦ماه حامله است واي خيلي خوبه ...من شنيدم اينننقذر گريه كردم كه نگو وووو خيلي حرف هاي ديگه هرچند من ٦ماه بعدش دوباره باردار شدم و پسرم الام ٣سالشه ولي اون هفته كه شب تولد پسرم بود ميگه بهم كه اره من نذر كردم بچه برات بمونه اسمش و بزارم علي اصغر من تو دلم ميگم بهش علي اصغر منم خييلي بهم بر خورد گفتم مگه ما مشكلي داريم اينجوري ميكني تموم كنيين اين حرف ها رو اعتقادش اينه اون دعا كرد خدا به من بچه داد(يعني ميخواد لهش كنم)
منظورم اينه مردم حرررف زياد ميزنن واقعا زجر اوره حق داري ولي دلت و بسپر به خودش به توهم يه جين دختر و پسرش و ميده سالم و صالح به حق جدم
خيالت راحت استرس نگير فقط