لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت
سیب را چیدم و در دلهره دستانم
سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت!
تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد
گفت یک گفت دو
افسوس سه را دوست نداشت!
من و تو خط موازی؟ نرسیدن؟ هرگز!!!
دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت💙
اووووه خیلی طولانی بود ولی نوشتمش😁😁