2777
2789
عنوان

TA

| مشاهده متن کامل بحث + 6611 بازدید | 90 پست
دوست قدیمی گل من به شخصه به خاطر درد دل ترکت نمیکنم. درد دل کن. درد دل کردن برای سبک شدن ادم لازمه.

در مورد گیر افتادن شما در بازی منظورم بیشتر این بود که مثلا اگه فکر میکنی من گیر دادم بهت و بازی چرا این کارو نمیکنی رو دنبال میکنم. میتونی خودت رو خلاص کنی و بدون تعارف بگی الان اصلا حوصله یا اعصابشو ندارم. منم اگه این وسط حس کردم دارم درگیر چنین حسی میشم متوجه باشم و به زور نخوام تا تهش ادامه بدم. این میتونه درباره بقیه کاربرهام مصداق داشته باشه نه فقط شما. راحت باش زیاد به خودت سخت نگیر دوست خوبم. احساس میکنم کودکت خیلی ازرده شده.
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
دوست قدیمی عزیز درد دل کردن شما در این تا پیک نه تنها هیچ اشکالی نداره بلکه خیلی هم خوبه .اصولا تا مشکلی گفته نشه .حل هم نمی شه .اصلا این تاپیک بیشتر برای کمک مایا به شما زده شده ودر واقع ما میهمان هستیم پس این حق مسلم شماست حرفهایی که در مورد بازیها گفته میشه در مورد کسانی نیست که می خواهند مشکلشون را حل کنند بلکه در مورد کسانی است که نمی خواهند مشکلشون حل شه .مادامی که شما کمک بخواهی من هم برای کمک به شما داوطلبم .البته در حد توانم اگر ازت سوال کردم برای .ایجاد تفکر وتلنگر بوده نه خدای نکرده طعنه وتمسخر .من خودم معتقد به دین واخلاق هستم وشما را چون مذهبی هستی میپسندم وبیشتر مایل به کمک به شما هستم .پس از گفتن حرفهایت ابایی نداشته باش .
به او گفته شد : " وارد بهشت شو " . گفت: "ای کاش قوم من می دانستند"

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

دوست قدیمی عزیز منهم در همین جامعه زندگی میکنم .با ادمهای مختلف بر خورد دارم .من هم مثل شما به اصولی اعتقاد دارم که در کمتر کسی دیدم ومن نیز مثل شما حساس بودم ودنیا را خوب وپاکیزه می خواستم ورنجش های مختلف من از ادمها به همین دلیل کمال طلبی اخلاقی بود .ولی من یاد گرفتم که با کمال طلبی زندگیم خراب می شود وواقعیت را بپذیرم ومنطقی باشم .الان می توانم منطقی فکر کنم البته این را از باز خورد افکارم می فهمم ان قدر منطقی که همواره باعث ارامش اطرافیانم می شوم .من در ارامش زندگی میکنم ودیگران را نیز ارام میکنم .
به او گفته شد : " وارد بهشت شو " . گفت: "ای کاش قوم من می دانستند"
دنیا وادمها هرگز با خواست من تغییر نکرد .من یاد گرفتم تا خودم را تغییر دهم .تفکرم واحساسم را.فکر میکنم حالا من را بهتر شناختی .
به او گفته شد : " وارد بهشت شو " . گفت: "ای کاش قوم من می دانستند"
دوستان عزیزم سلام. چقددددددددددر خوبه که ادم در مجلسی نشسته باشه همراه با دوستانی که حرف همدیگه رو می فهمند... من در این تاپیک چنین احساسی دارم. خوشحالم که هر دوی شما اونقدر باهوش و فهیم هستید که منظور من رو دریافت کردید و از طرفی اونقدر با محبت هستید که هنوز در مجلس نشسته اید...
جای بسی دلگرمی است که در این دنیای وانفسا کسانی به فکر کمک کردند به دیگران هستند... البته کمک سطوحی داره و درجاتی...
برای مثل منی که وقتی فکر می کنم می بینم، اغلب انچه بهشون اعتقاد دارم زمینه اخلاقی و پسندیده داره( حالا نه اینکه بخوام بگم من آدم خوبیم) ولی درست از قِبَل همون عقاید به سختی آزرده میشم، نوع کمک خیلی متفاوته.
نه می تونم عقایدم رو کنار بذارم یا عوض کنم چون میدونم بالذاته درست هستند و نه می تونم عکس العمل های بی رحمانه برخی افراد رو هضم کنم که چطور وقتی من کاری به کارشون ندارم، اونها اینطور با من بی رحمی می کنند... واقعا چاره چیست؟
بیتا جون "منطقی فکر کردن"، راه خوبی به نظر می رسه... اما واقعا چطور باید عملی بشه؟
راست می گی... گاهی سخته برام بپذیرم وقتی می دونند این کار خلاف انسانیت، اخلاق، اسلام و هر آیینی است چطور انجامش می دن؟ ولی گویا باید بپذیرم... چطور بپذیرم و هر چه کمتر آسیب ببینم؟
دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
یه چیز دیگه هم نوشتم پرید... بماند...
دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
شما نوشتید درد دل کنم...
در واقع درددل کننده انتظار داره آروم شه و در واقع مجازا درآغوش گرفته شه و تایید شه، فارغ از اینکه لزوما حرفش درسته یا نه... در وهله اول فرد باید آروم شه تا بعد از گذروندن بحران بتونه درست به ماجرا بنگره و جایگاه خودش رو پیدا کنه. اما وقتی درد دل می کنه و در پاسخ، به تجدید نظر در افکار و روحیاتش ارجاع داده می شه( هر چند که این در باطن کار خوب و اصولی ای هست) ، حس مجلس درد دل ازش برداشته میشه ...
نمیدونم تونستم منظورم رو بگم یا نه...
خود اینهایی که در بالا گفتم هم درد دل بود... امیدوارم سوء برداشت نشه. از متانت و محبتتون متشکرم.
دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
دوست قدیمی عزیز فکر میکنم شما را درک کردم.شاید شماتابه حال عادت کردید پیش کسانی درد دل کنید که فقط حرفهای شما را بشنوند ومتاسف شوند وبا کلماتی مثل اخی عسیسسسسسم ‌‌.گلم بیا بخلم .منم مثل توام نمی دونم چیکار میشه کرد .توهم مثل من دستت نمک نداره .اخه ما چه قدر بد بختیم . زنها همیشه حقشون پایمال شده .و.................یا جملات سرد وکلی مثل تو باید چنین وچنان رفتار کنی .توباید طلاق بگیری .توباید استعفا بدی . توباید قهر کنی یا توهم مثل خودشون بد باش وتلافی کن .از زیر کار در برو .انتقام بگیر .ولی شاید در اطرافت کسی که احساست را درک کند وباشما مهربان باشد وشما را ارام کندوبه شما برای رفع مشکلت کمک کند .دین واخلاق شما را باور داشته باشه وبا توجه به اصول انسانی واعتقادی شما .راه حل بده را ندیدی یابرخورد نکردی .منظور من از تغییر همرنگ جماعت شدن نیست . من هرگز ازاصول دین واعتقادم دست برنداشتم بلکه راسخ تر شدم ..منظور من از منطقی بودن درک وقبول واقعیت است ما در دنیای واقعی زندگی می کنیم نه دنیای ایده المان .اگر بپذیری در یک دنیای واقعی با همه نوع ادم زندگی میکنی دیگر انتظار خوبی داشتن از ادمهایی را که نمی پسندی وصفات بدشان را میدانی نخواهی داشت. دنیا پر از ادمهایی است که شما قبولشان نداری نه دینشان .نه اخلاقشان .نه رفتارشان .اگر بتوانی این واقعیت را بپذیری اولین مشکل شما حل شده .ودومین مشکل شما چگونگی برخورد با ادمهایی است که ناچاری با انها تعامل داشته باشی . همسر .فرزند .خانواده .دوست .همکار .رییس .خیاط .راننده تاکسی .فروشنده فروشگاه .پزشک و.................وجواب سوال شما در دو کتابی است که معرفی کردم .وهرچه که در ان دو کتاب پیدا نکردی در کلاسها وکتابهای تحلیل رفتار متقابل می یابی .به شرطی که بخواهی تغییر کنی نه اینکه دنیا را تغییر بدی چون قبل از شما 1240000هزار پیامبر امدند ورفتند ودنیا همان است که بود بلکه بدتر .
به او گفته شد : " وارد بهشت شو " . گفت: "ای کاش قوم من می دانستند"
دوست قدیمی من یه پیشنهاد دارم من این تاپیک رو مختص شما نگه میدارم و برای درددل کردن شما و هر حرفی که دوست داری توش بزنی. من تاپیک تحلیل رفتارو جداگانه در بخش عمومی ایجاد میکنم و لینکشومیزارم اینجا. این حسو داشته باش که اینجا تو صاحبخونه ای منم مثل بیتا این حسو اینجا دارم که مهمون توام. همون جوری رفتار کن که تو خونه خودت رفتار میکنی راحت باش. من این تاپیکو برای تو ایجاد کردم چون همونطور که تو پیام خصوصی بهت گفتم بهت احساس نزدیکی زیادی دارم. (یه دلیلش همین کلمه دوست که تو اسم ما دو تا مشترکه. این اصلا تصادفی نیست) فکرمیکنم روحیاتتو میشناسم و اینکه از همون چیزایی تو زندگی ضربه خوردم که تو هنوز داری میخوری فکر کردم بتونم بهت کمک کنم. این تاپیک خونه خودته.
هیچ ادابی و ترتیبی مجو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
فانیتا انگلیش بر این باور است که افراد زمانی برای گرفتن نوازش به بازیها روی می اورند که نوازشهایی را که از خرابکاری میگیرند در خطر پایان باشد. شاید من در رابطه با شما نقش یک شخص ناتوان و بی کمک را ایفا کنم و شما هم نقش شخصی توانا و کمک رسان را بر عهده داشته باشید. من تمام چیزهای بدی را که در ان روز دیگران به سرم اورده بودند برای شما میگویم و شما هم به شکل یک منجی با من همدردی میکنید. تا مدتی ما همین نوازشهای خرابکارانه را با هم مبادله میکنیم.
سپس شما از این تبادل خسته میشوید و نشان میدهید که دیگر نمیخواهید ادامه دهید. من که در حالت نفسانی کودک خود احساس وحشت میکنم شاید با تغییر نقش و شروع بازی حالا گیرت اوردم، چیزی مانند این بگویم: خوب من همیشه فکر میکردم میشود روی تو حساب کرد ولی الان میبینم که اشتباه میکردم.
درخارج از حوزه آگاهی خودم امیدوار هستم که شما با بازی به من لگد بزن به من پاسخ دهید و ذخیره نوازشی من را پر کنید. هر گاه افراد وارد بازی میشوند تا با سلطه جویی نوازش به دست آورند، آنها واقعیت را نادیده میگیرند، یعنی انتخاب های بسیاری را که به عنوان یک شخص بزرگسال در اختیار دارند تا از راههای مثبت نوازش بگیرند، نادیده می انگارند.
همان منبع، ص431
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
برن دریافت که هر بازی روانی از یک روند شش مرحله ای میگذرد... او این روند را فرمول بازی نامید.
بیایید فرمول ب را در مورد بازیهایی که بین مالی و مرجع او انجام میشود به کار ببندیم. مراجع بازی را با بیان این مساله که صاحبخانه او را از خانه اش بیرون کرده است شروع میکند در زیر پیام او در سطح اجتماعی نیرنگ او قرار دارد. این پیام به شکل غیر کلامی منتقل میشود، و این مفهوم را القا میکند:
�ولی وقتی که تو سعی میکنی به من کمک کنی، من کمک را نخواهم پذیرفت، ها ها�
همچنانکه مالی وارد این بازی میشود. او تمایل خود را به بازی با آشکار کردن پاسخ مساعد خود ابراز میدارد. اریک برن این کلمه را برای توصیف ضعف پیش نویسی شخص به کار میبرد که او را به سمت پذیرفتن نیرنگ طرف مقابل می کشاند. در مورد مالی، این یک پیام والدی در درون اوست که میگوید:
�تو باید به کسی که در وضعیت بدی است کمک کنی.�
همچنانکه مالی به این پیام درونی گوش میدهد، در سطح روانشناختی به مراجع خود پاسخ میدهد:
خیلی خوب، من تلاش خودم را میکنم که به تو کمک کنم، ولی هر دوی ما میدانیم که در نهایت تو کمک مرا نخواهی پذیرفت.
در سطح اجتماعی، او با با گفتن اینکه چه کمکی میتوانم به تو بکنم؟ پیام سطح روان شناسی را می پوشاند.
مرحله پاسخ مساعد در بازی روانی شامل یک سری روابط متقابل میباشد. این سری از روابط متقابل ممکن است یک یا دو ثانیه، ساعتها، روزها و یا سالها به طول انجامد. در این مورد، مالی چند پیشنهاد به مراجعش میدهد. مراجع توجیه میکند که چرا هیچ یک از انها کاربردی ندارد. در سطح اجتماعی، این روابط متقابل مانند یک سری تبادل اطلاعات به نظر می ایند. ولی در سطح روان شناختی، آنها تبادل نیرنگ ـ پاسخ مساعد را که اغاز گر بازی روانی بوده است تکرار میکنند.
زمانی که مالی پیشنهاداتش به پایان میرسد به مراجعش میگوید: خیلی متشکرم که خواستید کمکم کنید.
زمان تغییر نقش فرا میرسد. در مرحله بعدی مالی احساس میکند که غافلگیر شده است. این لحظه گیجی و سردرگمی رفتار متقاطع است. مراجع او نیز چنین تجربه ای دارد. بلافاصله هر دو بازیگر پیامدهای ناخوشایند را جمع میکنند. مالی احساس افسردگی و بی کفایتی میکند. مراجع او احساس حق به جانبی و رنجیدگی میکند. همان منبع، صص471ـ473


تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
مثلث نمایشی
استیفن کارپمن نمودار ساده و در عین حال موثری را برای تحلیل بازیهای روانی طرح ریزی کرد و ان را مثلث نمایشی نامید. او بر این باور است که هر وقت افراد به بازیهای روانی می پردازند، قدم بر یکی از نقش های پیش نویس خود می نهند یعنی زجر دهنده، نجات دهنده و قربانی.
زجر دهنده کسی است که دیگران را تحقیر و سرزنش میکند. از نظر زجر دهنده دیگران افرادی مادون و غیر خوب هستند.
نجات دهنده نیز دیگران را به صورت افرادی مادون و غیر خوب میبیند ولی نجات دهنده از سطح بالاتری کمک ارائه میدهد. او بر این باور است: من بایستی به دیگران کمک کنم زیرا آنها به قدر کافی توان کمک کردن به خود را ندارند.
در مورد قربانی این خودش است که مادون و غیر خوب است. گاهی اوقات شخص قربانی به دنبال زجردهنده ای میگردد که او را تحقیر کندو دور بیاندازد. و یا اینکه قربانی در جستجوی نجات دهنده ای است که به او کمک کند و این باور او را که من نمی توان از عهده خود برایم تایید کند.
هر یک از نقش های مثلث نمایشی شامل نادیده گرفتن میباشد. هر دوی زجر دهنده و نجات دهنده دیگران را نادیده میگیرند. زجر دهنده ارزش و مقام دیگران را نادیده میگیرد. زجر دهنده های افراطی ممکن است حق زندگی کردن و سلامت جسمانی دیگران را نادیده بگیرند. نجات دهنده توانایی های دیگران را برای فکر کردن و عمل کردن نادیده میگیرند.
قربانی خود را نادیده میگیرد و اگر در جستجوی یک زجر دهنده باشد، او با نادیده گرفتن های زجر دهنده موافقت میکند و خود را به عنوان کسی که باید طرد و تحقیر شوددر نظر میگیرد. قربانی که به دنبال یک نجات دهنده می گردد بر این باور است که به کمک های نجات دهنده نیاز دارد تا بتواند خوبی فکر و عمل کند و یا تصمیم گیری نماید.
تمام سه نقش مثلث نمایشی غیر اصیل هستند. وقتی افراد در یکی از این سه نقش هستند انها در واکنش به گذشته عمل میکنند تا اینکه به مسایل این زمانی این مکانی پاسخ دهند. آنها روشهای کهنه و پیش نویسی را که در کودکی برگزیده اند و یا از والدین خود آموخته اند در پیش میگیرند....
معمولا کسی که بازی روانی را انجام میدهد با یکی از این نقش ها شروع میکند و سپس به نقش دیگری تغییر موضع میدهد. این تغییر نقش در مثلث نمایشی در مرحله تغییر نقش در فرمول بازیها قرار میگیرد.
در بازی به من لگد بزن که به وسیله جک انجام شد او با نقش زجر دهنده شروع کرد و تا مرحله واکنش، بازی خود را ادامه داد وقتی که تغییر نقش صورت گرفت، جک به نقش قربانی تغییر موضع داد.
صص473 ـ476.
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
از نظر کودک، تصمیمات اولیه زندگی او تنها راهی هستند که او را زنده و سر پا نگه می دارند. بنابراین جای تعجب ندارد که او را زنده و سرپا نگه میدارند. بنابراین جای تعجب ندارد که وقتی ما به عنوان افراد بزرگسال در پیش نویس خود قرار میگیریم، میخواهیم که بارها و بارها مهر تاییدی بر باورهای پیش نویس خودمان در مورد خود، دیگران و دنیای اطراف بزنیم. هر بار که ما دست به یک بازی روانی میزنیم، با استفاده از پیامدهای ان بازی، باورهای پیش نویس را تقویت میکنیم. برای مثال وقتی که مالی نوزادی بیش نبودف به طور غیر کلامی تصمیم گرفت که وظیفه اش در زندگی این است که به دیگران کمک کند. ولی هرگز نمیتواند به قدر کافی به انها کمک کند. هرگاه او وارد بازی چرا این کارو نمیکنی؟ مپشود، او این تصمیم را در درون خود تکرار میکند. ص489.
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
بازیها برای توجیه انچه که بازیگران احساس میکنند و باور دارند انجام میشود. (احساس های تخریبی و وضعیت های زندگی) و همچنین بدین منظور است که مسوللیت را به گردن شخص دیگر و یا چیز دیگر بیندازند. هر گاه شخصی چنین کاری را میکنداو پیش نویس زندگی خود را تقویت و توسعه میبخشد. ص494
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

’

دیکاپریوk | 1 دقیقه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز