شماهمینطور،نباید رضایت مردم برات مهم باشه،بایدرضایت خدا برات مهم باشه،روایت هست که دل هایی که از یاد خدا خالی باشه،خداوند با فتنه وآزمون زمینی ،مجازات شون میکنه.شخص ذکر و فکرش میشه خونه و زندگی و
بچه و فلان محبوب زمینی و اونقدر غرق این فتنه ها میشه ،غافل از اینکه عشق خدا به واسطه ی اینها
از قلبش،ربوده شده ولی حواسش نیست...
.
حاضر هست برای ازدواج کردن حتی به گناه کشیده بشه،
احساسات و غرورش و خرج کنه در حالی که هدفش از ازدواج،
کمال و رسیدن به خدا طبق راه و سنت رسول خدا باید باشه...میره خواستگاری،از همه چی صحبت میکنه
جز از خدا،غافل از اینکه ازدواجش،باید پُلی باشه،برای رسیدنش به خدا_دغدغه اش بچه دار شدن میشه تمام ذکر و فکرش،اومدن بچه تو زندگیش میشه،اگرخدا بچه رو داد بهش، که هیچ،
و گرنه شک میکنه به عدالت خدا، غافل از اینکه این بچه بایدپُلی باشه برای رسیدنش به خدا...
یعنی که،به خدا قول بده،و باخدا عهدببنده که اگر بچه بهش داد،سربازی برای اسلام تربیت اش کنه، و اگر خدااون بچه رو نداد بهش،
حتما خداوند مصلحت نمی بینه
این بچه در دامن این خانواده باشه،
یا شاید از پس تربیت کردنش در راه اسلام برنمیان...