امروز تراختور برده بود هرچی ادم بود ریخته بود تو خیابون ینی ترافیک بوداااااااا بدبخت کسی که وقته زایمانش اینموقع بود😐فک کنم بچه دومشم تو راهه بیمارستان بزایید
داشتیم از خونه مامانجونم برمیگشتیم منو مامانم تو ماشین بودیم😐یهو ماشینمون گیر کرد وسطه دوتا ماشین پره پسر تو هر ماشین شونصدتا پسر بود خودشم از اون لاتایه گودوخ که تازه پشم دراوردن😐
بعد تا رسیدیم وسطشون مامانم همچین پنجره رو کشید بالا تدابیره امینتی رو اندیشید که انگار بمباران شده😐حالا این پسرام هی تیکه مینداختن😐لباشونو غنچه میکردن داد میزدن اصلا یه وضعی 😐ادا درمیوردن مضحکایه پلشت😐جلو مامانم!من ساکت نشسته بودم مامانم داد میزد که بشین سره جات ببینم😐فووش میدادا ننم😐
این پسرایه لاته مضحکه پلشت به عالمو ادم تیکه مینداختن😐به پسرام تیکه مینداختن دخترا که جایه خود😐منم نمیتونستم نگا کنم ننم قفلی زده بود رو صورتم😐
هشزاد دا خواستم اینده سازانه کشورتونو ببینید😐
اینجا تبریز است شهر رو هواست از صدایه شیپور نمیتونیم بکپیم😐