2789
عنوان

کیا مثل من هستند؟

71 بازدید | 8 پست

سلام ،من رو مادرم تعصب خیلی زیادی دارم!

زندگیم رو مدار مادرم هست!

اصلا نمیتونم قبول کنم حتی مامانِ مامانم بهش چیزی بگه!

چون همیشه بیخود و بی جهت به مامانم اعتراض میکنه!اصلا هم تشکر نمیکند همیشه ی بهانه‌ای داره ایراد بگیره از مامانم.

ولی با بقیه دختراش این مدل نیست!مامانم بهترین دخترش هست واقعا جاهایی از زندگی خودمون زده ب مامانش رسیدگی کرده ولی انگار ن انگار ...اصلا هم ب مامان بزرگم جواب پس نمیده!طفلک خیلی مظلوم و بی صدا هست..البته اینم بگم مامانم،منو خیلی زیاد دوست داره،مامان بزرگمم اینو میدونه خودش اعترافم مبکمه چرا این دخترت این همه میخوای؟یا مثلا نمیذاره داداشم تو خونه اون برام چیزی بیاره...میگه مگر نوکری خودش برداره!

بمن هر چی بگه سکوت میکنم ولی اگر ب مامانم چیزی بگه قاطی میکنم

واییی این من

چند شبه دلم گرفته،، دلم هوای حرم کرده،، ولی گمون نکنم اقا دیگه منو بطلبه.اگه خوبی یا بدی دیدین ازم حلال کنین،، یه صلوات واسه حاجت روایی خودمو خودت:الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خدایا،،چنین کن سرانجام کار،،، که تو خشنود باشی و ما رستگار...

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

پ

مثلا یبار پیش همسایه ها میگفت ،همه چی رو ب فلان پسرم میدم!!تا الان هم کلی پول...ب پسرش داده

کلا عاشق بچه پسر هست!

اون یکی خاله هامم تا تونستن در دوران مجردی چاپیدن ،جهاز خیلی گرون هم بردن!مامان من چی!باحقوق خودش جهاز خریده حتی قبل ازدواج مامانش طلاهایی که مجردی با حقوق خودش خریده بود رو هم مامان بزرگم ازش گرفته بود.


 من نمیدونم این چ مادر هست
!ببار بهش گفتم بگو دردت چیه؟چرا مادر منو دوست نداری؟

گفت چرا دوست دارم!

ببین مثلا دیشب دایی مجرد گفت بیاین شام خونه ما،تا اون یکی دختراش اومده بودن!سهم مارو داده لود خاله کوچیکم بیاره خونمون!

یا شب عاشورا رفتیم خونشون داییم تنها بود ب مامانم گفت برام شام درست میکنی!مامانم طفلک پاشد ماهی درست کنه...تا اومد دعوا راه انداخت چرا از فلان ظرف برنج داشت...اخرشم گفت اومدی خونه من شام درست کردی...لهم نگفتی
!قبلش باید زنگ میزدی 

مامانم فقط ساکت بود،منم به حالت داد گفتم کسی نیومده بود شام درست کنه،پسرت گفت!

منم گفتم نمیخورم که مامانم اصرار کرد...زود زنگ زد ب اون یکی دختراش که شام بیان خونه من 

بعد شام همه دخترا بودن یهو برگشت ب مامانم گفت شما پاشید برید من بخوابم!نمیگید من خوابم میاد،مامانم باز سکوت کرد!

من گفتم همش میخوام چیز نگم ولی تنت میخاره،!

بین این همه آدم فقط ما مزاحم خوابت هستیم
!واقعا متاسفم برات...تا من اعتراض کردم خاله هام گفتن درست میگه ما همه اینجاییم فقط اینا مزاحم؟

پ

تا حالا با کسی سر مادرت درگیر شدی؟


با همه     

چند شبه دلم گرفته،، دلم هوای حرم کرده،، ولی گمون نکنم اقا دیگه منو بطلبه.اگه خوبی یا بدی دیدین ازم حلال کنین،، یه صلوات واسه حاجت روایی خودمو خودت:الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خدایا،،چنین کن سرانجام کار،،، که تو خشنود باشی و ما رستگار...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792