شما که این طرف قضیه هستید قضاوت کنید،،،یه اقا پسر میره یه دختر خانمی میگیره،بعد دختره یه دختر بوده که ساکت و اروم بوده تو ظاهر میگن خوبه ارومه ساکته،،انتخابش میکنن مامانش میگه برای قلبش فقط یدونه قرص باید بخوره همییین،،خلاصه اینا اعتماد میکنن و میگیرنش ،بعد که دوران عقد میشه متوجه میشن که دختر ساده نیست مثل بچه ها میمونه عقلش رشدی نکرده درکی از زندگی زناشویی یا چرخوندن یه زندگی نداره فقط دوست داره مثل بچه کوچلو خرید کنه بپوشه و تیپ بزنه حتی بستنی بخوره اینحرفا،نمیتونه سیاست زنونگی داشته باشه حتی به غلطش،،خلاصه گفتن درست میشه اینحرفا،،نشد هی گذشت متوجه شدن که قلبش خیلی مشکلش زیاده بعد از کلی دعوا باز طلاقش نداد و رفت قلبش عمل کرد پسره حس ترحم داشت بهش و خلاصه اینکه یازده سال زندگی کردن،،دختر به هیچ عنوان درست نشده یعنی همون بچه طوری که گفتم هست،،پسره طفلک عمل کرده قلب دختررو هنوزم نمیتونه بچه بیاره چون دختره میترسه ،پسره میگه درکی نداره از زندگی نمیتونه بامن حتی در مورد مسائل روز یا اطرافیان بحث و گفتگو کنه ،،اصلا نمیتونه و بلد نیست پس انداز کنه بچرخونه و مدیریت کنه خونشو ،،مثل بچه یازده ساله خلاصه،،،شما باشید چه میکنید؟
خب باید همون سالای اول میبردش مشاوره و روانکاو تا ببینه علت چیه. اگه خوب شدنی بود کمکش میکرد، اگه نه که عمر خودشو تباه نمیکرد. حق داره یه زندگی نرمال و سالم داشته باشه
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "