2777
2789
عنوان

شما هم دعوت شدید

735 بازدید | 155 پست

لطفا با نیت وارد شوید رأس ساعت سه نماز شب می‌خونم هر کی دوست داشت اسمش رو بگه تا براش دعا کنم امیدوارم که حاجت روا بشید هرکس دوست داشت برای حاجت قلبی منم سوره نصر بخونه به همون تعداد متقابلا براش میخونم التماس دعا دارم لطفا دوستان خود را دعوت کنید

برای داداشم سعید دعا کن

من لاک میزنم.مژه میکارم ...بی حجاب بیرون میرم ولی دلم پاکه ...اولین بار این طرز فکر رو بنی امیه رواج داد که بگه یزید گرچه زن بازه گرچه مشروبخواره گرچه نماز نمیخونه ولی ایمان داره .ایمان یه مسئله قلبیه.یزیدم قلبا با ایمانه و میتونه جانشین پیامبر بشه.اما قران همه جا میگه ایمان بااااااید با عمل صالح باشه .خدا ازما عبادت نمیخواد فرمانبرداری میخواد.همون کاری که ابلیس نکرداگه زنی با عطر،آرایش یا تیپش دل مردی رو ببره از طرف دیگه از دل همسرش بیرون میره.دیدی مردایی که با زنی پیرتر و زشتر خیانت میکنن؟مرد رو مبرا نمیکنیم ولی از طرف زن این تقصیر هست.بعضیا میگن آزادی پوشش باشه من هر طور خواستم بگردم. مرد باید حفظ حریم کنه اما خدا میگه مردها چشم رو کنترل کنن و زن ها حجاب داشته باشن.نمیشه زن به وظیفه ش عمل نکنه و از مرد انتظار تقوا داشته باشه .اگه به همین راحتی بود یوسف یوسف نمیشد.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

❤🤍🖤

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108