دوستم (پسر_قصد ازدواج)میخاس با خانواده خودش و دوستش با خانواده ش بره شمال(( حالا نگین تو کرونا و اینا میرن ویلاشون جایدیگم نمیرم، من خودم از بهمن تالا از خونه بیرون نرفتم)) بم زنگ زد اجازه گرفت گفت اگه تو بگی میرم اگه نگی نمیرم، منم گفتم برو. بعد وقتی رفت من یکم غر زدم گفتم برو با دوستات خوش باش اونم شوخی کرد بام ولی من ادامه دادم غر زدنمو بعد ناراحت شد گفت پس کاری نداری؟ منم گفتم خدافظ قطع کردم
بعد دوباره پیام داد گفت چرا قطع کردی ، دو دیقه زنگ زدم ببینمت ، منم گفتم شوخی کردم ، دوباره زنگ زد بعد من بش گفتم تو تا دورو برت شلوغ میشه هوا برت میداره اونم خیلی ناراحت شد گفت باش من برم شام بخرم خدافظی کرد رفت
حالا بقیه ش میگم