منم به شیوه دیگه ای از این وسواس رنج میبرم خودمو انگولک میکنم یه عیبی پیدا میکنم بعد ساعتها باهاش ور میرم
روی حرفای خودمو بقیه خیلی حساسم مثلا از مهمونی که بر میگردیم به جد قسم میخورم تا چند روز فکرم مشغول حرفاییه که زدم یا بقیه بهم گفتن همیشم تو بحثای مغزیم خودم مقصرم خیلی بده و خیلی چیزای دیگ که تو تکست نمیگنجه توروخدا همیشه مواظب حرف زدنمون باشیم من همیشه به خانوادم یا شوهرم میگم شاید یکی مثه من حساس باشه و روز شب برا یه چیز نه چندان بزرگ گریه کنه