ما رابطمون خیلی خاص و رمانتیک بود... برا تک تک لحظاتمون، خنده هام، موهام، چشام، صدام شعر میگفت... نصفه شبا میومد دم خونمون میگفت فقط در حد ی نگاه از پنجره ببینمت برم... هر شب صدای همو تا نمیشنیدیم نمیخوابیدیم... تا صب با هم حرف میزدیم...
وقتی میرفتم بیرون پشت سرم ک میومد اس میداد ک دلم میخواد از عقب بغلت کنم...
ولی دیگه از اینکارا نمیکنه... دیشبم گفت این شبا حرف زدنمون معضل شده ها.. کسیکه ی زمانی بهم میگفت صدات محشره... دلم میخواد فقط حرف بزنی... به صدات گوش کنم... 💔💔