خواهرم میگه من زیاد با خانواده خودم صمیمی نیستم و روشون سرمایه عاطفی ندارم ،مادرم پیر و تکلیف پدرمم معلومه ک آخر میره واسه خودش زندگی می کنه،من خانواده شوهرم دودستی چسبیدن مادرشوهرم جوونه و اهل خوشی اونجا شادم اونارو تحویل میگیرم چون اول و آخر اونا برام قرار بمونن بعد مادرم ،
به ما میگه من خواهری ندارم ،خواهرشوهرم برام خیلی بهتر ،
وقتی میره خونه بابام,اگر ما بریم سریع جمع می کنه میره ک مارو نبینه